گنجور

شمارهٔ ۱۱۰۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

تو مرا هم‌نفسِ دیرینه

من همان احمدکِ پارینه

هم‌چنان است که بر آهن و سنگ

نقش اخلاص توام بر سینه

هر کجا مهر و محبت باشد

درنگنجد سرِ مویی کینه

باده ی شوق و شرابِ کهنه

آن حلال است ولیکن این نه

مرغِ دل در قفسِ سینه ی ما

دانه ی عشق خورد نی چینه

پوش ما هیچ تفاوت نکند

گر نسیج است اگر پشمینه

نوش باید که بود آماده

اگر ام روزی اگر دوشینه

نقد را باش که سودت نکند

غیبِ فردایی و فوتِ دینه

ساقیا می به نزاری می‌ده

روز چه شنبه و چه آدینه

می به سیمینه و زرّینه مده

در سفالینه ده و چوبینه

گر زبر زیر شود زیر زبر

من و کنج خود و گنجِ سینه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام