گنجور

شمارهٔ ۱۰۶۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان به

وان که جز عشقِ تو اش کیش بود قربان به

دلِ من در سرِ میدانِ محبّت چون گوی

در خمِ زلف چو چوگانِ تو سرگردان به

قفلِ یاقوت که بر درجِ دُر انداخته ای

سخت خوب است ولی پسته و گل خندان به

من به مرجان نکنم نسبتِ لعل تو که هست

بوسه ای زان لبِ لعلِ تو ز صد مرجان به

اگرم تیغ زنی سر نهم اندر قدمت

سرِ چاکر چو رود در قدمِ سلطان به

روی بنمای که ابرویِ تو محرابِ من است

باشدم کفرِ سرِ زلفِ تو از ایمان به

گرچه دردِ تو نزاری نپذیرد درمان

عشق دردی ست که آن را نکنی درمان به

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام