گنجور

شمارهٔ ۱۰۵۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

من به جان آمده ام راه سویِ جانان کو

سخت است دشوار طریقی ست رهی آسان کو

کوره ی سینه پرِ آتشِ هجران دارم

درد دیرینه ی ما را دمِ آن درمان کو

وصل خود عاقبت الامر به ما بازآید

مرد برخاستن قاعده ی هجران کو

بر محبّت چه دلیلی ست فدا کردنِ جان

عید درکیشِ قدیم است ولی قربان کو

هر کسی را به سرِ خود سر و سامانی هست

سر و سامانِ منِ بی سرو سامان کو

من برانداختۀ عشقم و در باخته پاک

هر چه آن بودم خود هیچ نبودم آن کو

ای نزاری مکن از عالمِ تسلیم غلوّ

گر مسلّم شده ای مرتبۀ سلمان کو

در پریشانی اگر مجتمعی مردی مرد

استقامت ز کجا خاصه درین دوران کو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.