گنجور

شمارهٔ ۱۰۴۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای دلِ سوداییِ من چند ز رعناییِ تو

آفتِ بد نامیِ من غایتِ رسواییِ تو

مشعله بر سر کردی فتنه برون آوردی

یادِ جگرخواریِ من در غمِ تنهاییِ تو

بهره‌نخواهی بردن غرّه نخواهم گشتن

تو ز سبک‌باریِ من من ز شکیباییِ تو

صبر کنم تا چه شود کارِ فرو بستۀ من

هم بگشاید روزی تعبیه‌آراییِ تو

گشت ز بی‌دادیِ تو طاقتِ من طاق‌شده

عمرِ گران‌مایۀ من در سر خودرأییِ تو

چند تحمّل کردم تا ز جفا در گذری

صاف نشد با دلِ من خاطرِ هرجاییِ تو

کیست نزاری که کند با چو تویی دل‌بازی

گرچه چو او هست بسی واله و شیدایی تو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.