گنجور

شمارهٔ ۱۰۴۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بادِ صبا بر گرفت بویِ عرق چینِ تو

نافۀ مشکِ تتار نیفۀ پرچینِ تو

کاش که من باد می تا چو صبا هر سحر

راه گذر یابمی بر سرِ بالین تو

بادِ صبا نرم‌نرم گه‌گه از آن می‌وزد

تا ننشیند غبار بر گلِ نسرین تو

غیرتِ سرو و سمن قامت و سیمای تو

رشکِ ختا و ختن نافۀ مشکینِ تو

صفحه رویم شود از قطراتِ مژه

راست مرّصع چنانک خوشۀ پروینِ تو

آفتِ عقل است و هوش غمزۀ خون ریزِ تو

راحت جان است و دل لعلِ دُر آگین تو

بس که نویسند باز تجربه را عاشقان

از ورقِ روزگار مهرِ من و کینِ تو

عاقبت از شورِ من هیچ نشد حاصلی

نیست نصیبم مگر از لبِ شیرینِ تو

خونِ نزاری مریز تا به کی آخر ستیز

گرچه انصاف و داد نیست در آیینِ تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام