گنجور

بخش ۴۳ - من کیستم

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » دستورنامه
 

مرا خود در اوقاتِ ردّ و قبول

نباشد غمِ ترّهاتِ جَهول

اگر سرِّ مردان ندارم نگاه

کله سر نبیند دگر سرکلاه

نیارم به نا محرمان باز گفت

چه گویم که با من که این راز گفت

همه هرچه در حقِّ من گفته اند

نه از من که از خویشتن گفته اند

اگر معترض طعنه ای می زند

به خود بر ز خود هم چو قز می تند

مرا کس نداند که من کیستم

کدامم کجاام کی ام چیستم

چه بارست بر جانِ پر درد من

که خون شد دلِ ناز پروردِ من

زبس طعنه همواره دل خسته ام

دلِ خسته در لطفِ حق بسته ام

چو از بدوِ فطرت قلم می رود

چه بردستِ من بیش و کم می رود

دلم موج خون می زند لب خموش

ملامت روان و من آگنده گوش

همان به که فی الجمله از هیچ روی

نگویم سخن تا نگویند گوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام