بیا ساقی از باده بردار بند
بپیمای پیمودن باد چند
خرابم کن از باده جام خاص
مگر زین خرابات یابم خلاص
خرامیدن لاجوردی سپهر
همان گردبر گشتن ماه و مهر
مپندار کز بهر بازی گریست
سراپردهای این چنین سرسریست
در این پرده یک رشته بیکار نیست
سر رشته بر ما پدیدار نیست
که داند که فردا چه خواهد رسید
ز دیده که خواهد شدن ناپدید
کرا رخت از خانه بر در نهند
کرا تاج اقبال بر سر نهند
گزارندهٔ نیک و بدهای خاک
سخن گفت ازان پادشاهان پاک
که چون صبح را شاه چین بار داد
عروس عدن در به دینار داد
رسیدند لشگر به جای مصاف
دو پرگار بستند چون کوه قاف
خسک بر گذرگاه کین ریختند
نقیبان خروشیدن انگیختند
یزک بر یزک سو بسو در شتاب
نه در دل سکونت نه در دیده آب
ز بسیاری لشگر از هر دو جای
فرو بست کوشنده را دست و پای
دو رویه ستادند بر جای جنگ
نمودند بر پیش دستی درنگ
مگر در میان صلحی آید پدید
که شمشیرشان برنباید کشید
چو بود از جوانی و گردنکشی
هم آن جانب آبی هم این آتشی
پدید آمد از بردباری ستیز
دل کینه ور گشت بر کینه تیز
ازان پس که بر کینه ره یافتند
سر از جستن مهر برتافتند
درآمد به غریدن آواز کوس
فلک بر دهان دهل داد بوس
شغبهای آیینهٔ پیل مست
همی شانه بر پشت پیلان شکست
برآورد خرمهره آواز شیر
دماغ از دم گاو دم گشت سیر
چنان آمد از نای ترکی خروش
که از نای ترکان برآورد جوش
طراقی که از مقرعه خاسته
برون رفته زین طاق آراسته
روا رو برآمد ز راه نبرد
هزاهز در آمد به مردان مرد
زمین گفتی از یکدیگر بردرید
سرافیل صور قیامت دمید
غبار زمین بر هوا راه بست
عنان سلامت برون شد ز دست
ز بس گرد بر تارک و ترک و زین
زمین آسمان آسمان شد زمین
جگر تاب شد نعرههای بلند
گلوگیر شد حلقههای کمند
ز تاب نفس بر هوا بست میغ
جهان سوخت از آتش برق تیغ
ز بس عطسهٔ تیغ بر خون و خاک
دماغ هوا پر شد از جان پاک
سپهدار ایران هم از صبح بام
بر آراست لشگر بسازی تمام
نخستین صف میمنه ساز کرد
ز تیغ اژدها را دهن باز کرد
صف میسره هم بر آراست چست
یکی کوه گفتی ز پولاد رست
جناح آنچنان بست در پیشگاه
که پوشیده شد روی خورشید و ماه
ز قلبی که چون کوه پولاد بود
پناهنده را قلعه آباد بود
ز دیگر طرف لشگر آرای روم
بر آراست لشگر چو نحلی ز موم
سلیح و سلب داد خواهنده را
قوی کرد پشت پناهنده را
چپ و راست آراست از ترک و تیغ
چو آرایش گلشن از اشک میغ
پس و پیش را کرد چون خاره کوه
بر انگیخت قلبی ثریا شکوه
چو از هر دو سو لشگر آراستند
یلان سربسر مرد میخواستند
سیاست درآمد به گردن زنی
ز چشم جهان دور شد روشنی
ز بس خون که گردآمد اندر مغاک
چو گوگرد سرخ آتشین گشت خاک
ز شمشیر برگشته جائی نبود
که در غار او اژدهائی نبود
نهنگ خدنگ از کمین کمان
نیاسود بر یک زمین یک زمان
کمند اژدهائی مسلسل شکنج
دهن باز کرده به تاراج گنج
ز غریدن زنده پیلان مست
نفس در گلوی هزبران شکست
ز بس تیغ بر گردن انداختن
نیارست کس گردن افراختن
پدر با پسر کین برآراسته
محابا شده مهر برخاسته
ستون علم جامه در خون زده
نجات از جهان خیمه بیرون زده
ز بس خستهٔ تیرپیکان نشان
شده آبله دست پیکان کشان
چنان گرم شد آتش کارزار
که از نعل اسبان برآمد شرار
جهانجوی دارا ز قلب سپاه
بر آشفت چون شرزه شیر سیاه
به دشمن گرائی به خصم افکنی
گشاده بر و بازوی بهمنی
به هر جا که بازو برافراختی
سر خصم در پایش انداختی
نشد بر تنی تا نپرداختش
نزد بر سری تا نینداختش
ز بس خون رومی دران ترکتاز
هزار اطلس رومی افکند باز
وزین سو سکندر به شمشیر تیز
برانگیخته از جهان رستخیز
دو دست آوریده به کوشش برون
بهر دست شمشیری الماس گون
دو دستی چنان میگرائید تیغ
کزو خصم را جان نیامد دریغ
چو بر فرق پیل آمدی خنجرش
فرو ریختی زیر پایش سرش
چو بر آب دریا غضب ریختی
ز دریای آب آتش انگیختی
چو شیری که آتش ز دم برزند
دم مادیان را به هم برزند
به دارا نمودند کان تند شیر
بسا شیر کز مرکب آورد زیر
شه آزرم او به که یکسو کند
کزان پهلوان پیل پهلو کند
به لشگر بگوید که یکبارگی
گرایند بر جنگ او بارگی
چنان دید دارای دولت صواب
که لشگر بجنبد چو دریای آب
همه همگروهه به یکسر زنند
به یکبارگی بر سکندر زنند
به فرمان فرمانده تاج و تخت
بجوشید لشگر بکوشید سخت
عنان یک رکابی برانگیختند
دو دستی به تیغ اندر آویختند
سکندر چو غوغای بدخواه دید
ز خود دست آزرم کوتاه دید
بفرمود تا لشگر روم نیز
بدادن ندارند جان را عزیز
ببندند بر دشمنان راه را
به خاک اندر آرند بدخواه را
دو لشگر چو مور و ملخ تاختند
نبردی جهان در جهان ساختند
به شمشیر پولاد و تیر خدنگ
گذرگاه کردند بر مور تنگ
چو زنبور گیلی کشیدند نیش
به زنبوره زنبور کردند ریش
سکندر دران داوریگاه سخت
پی افشرد مانند بیخ درخت
هیون بر وی افکند پیل افکنی
سوی پیلتن شد چو اهریمنی
یکی زخم زد بر تن پهلوان
کزان زخم لرزید سرو جوان
بدرید خفتان زره پاره کرد
عمل بین که پولاد با خاره کرد
نبرید بازوی تابنده هور
ولیکن شد آزرده در زیر زور
به موئی تن شاه رست از گزند
بزد تیغ و بدخواه را سرفکند
هراسید ازان دشمن بیهراس
دل خصم را کرد از آنجا قیاس
بران شد که از خصم تابد عنان
رهائی دهد سینه را از سنان
دگر باره از بخت امیدوار
پی افشرد بر جای خویش استوار
چو در فال فیروزی خویش دید
بر اعدای خود دست خود بیش دید
قوی کرد بر جنگ بازوی خویش
بکوشید با همترازوی خویش
نیاسود لشگر ز خون ریختن
ز دشمن به دشمن درآویختن
نبرد آزمایان ایران سپاه
گرفتند بر لشگر روم راه
زبون گشت رومی ز پیکارشان
اجل خواست کردن گرفتارشان
دگر ره به مردی فشردند پای
نرفتند چون کوه آهن ز جای
به ناموس رایت همی داشتند
غنیمت به بدخواه نگذاشتند
چو گوهر برآمود زنگی به تاج
شه چین فرود آمد از تخت عاج
مه روشن از تیره شب تافته
چو آیینه روشنی یافته
دو لشگر به یکجا گروه آمدند
شدند از خصومت ستوه آمدند
به آرامگاه آمدند از نبرد
ز تن زخم شستند و از روی گرد
پر اندیشه از گنبد تیز گشت
که فردا بسر بر چه خواهد گذشت
دگر روز کین روی شسته ترنج
چو ریحانیان سر برون زد ز کنج
سپاه از دو سو صف برآراستند
هزبران به نخجیر برخاستند
به پولاد شمشیر و چرم کمان
بسی زور بازو نمود آسمان
به غوغای لشکر درآمد شکیب
که دست از عنان رفت و پای از رکیب
به دارا دو سرهنگ بودند خاص
به اخلاص نزدیک و دور از خلاص
ز بیداد دارا به جان آمده
دل آزردگی در میان آمده
بران دل که خونریز دارا کنند
بر او کین خویش آشکارا کنند
چو زینگونه بازاری آراستند
به جان از سکندر امان خواستند
که مائیم خاصان دارا و بس
به دارا ز ما خاصتر نیست کس
ز بیداد او چون ستوه آمدیم
به خونریز او هم گروه آمدیم
بخواهیم فردا بر او تاختن
ز بیداد او ملک پرداختن
یک امشب به کوشش نگهدار جای
که فردا مخالف درآید ز پای
چو فردا علم برکشد در مصاف
خورد شربت تیغ پهلو شکاف
ولیکن به شرطی که بر دسترنج
به ما بر گشاده کنی قفل گنج
ز ما هر یکی را توانگر کنی
به زر کار ما هر دو چون زر کنی
سکندر بدان خواسته عهد بست
به پیمان درخواسته داد دست
نشد باورش کاندو بیداد کیش
کنند این خطا با خداوند خویش
ولی هر کس آن در بدست آورد
کزو خصم خود را شکست آورد
دران ره که بیداد داد آمدش
کهن داستانی به یاد آمدش
که خرگوش هر مرز را بیشگفت
سگ آن ولایت تواند گرفت
چو آن عاصیان خداوند کش
خبر یافتند از خداوند هش
که بر گنجشان کامکاری دهد
به خونریز بدخواه یاری دهد
حق نعمت شاه بگذاشتند
پی کشتن شاه برداشتند
چو یاقوت خورشید را دزد برد
به یاقوت جستن جهان پی فشرد
به دزدی گرفتند مهتاب را
که او برد از آن جوهر آن تاب را
دو لشکر کشیده کمر چون دو کوه
شدند از نبردآزمائی ستوه
به منزلگه خویش گشتند باز
به رزم دگر روزه کردند ساز


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ جنگ دارا و اسکندر است؛ جنگی که در آن دو لشکر به مصاف هم میروند و هرکدام به دنبال پیروزی هستند. در ابتدا، هر دو طرف با هم میجنگند و میدان نبرد پر از غرش جنگ و خونریزی میشود. دارا با شجاعت و قدرت بر دشمنان میتازد و سکندر نیز با شمشیر تیز خود به مقابله میپردازد. پس از نبردی سخت، هر دو لشکر دچار خستگی و غم میشوند و بر سر سامان دادن به اوضاع و بررسی کین و عداوتهای خود به توافقی موقتی میرسند. در این میان، برخی از سرهنگان دارا درخواست آتشبس و حفظ جان خود را دارند و از سکندر درخواست میکنند که علیه دارا به تلافی کین خود برآیند. جنگ با این تنشها و مذاکرات ادامه مییابد و هر دو گروه به فکر نبردی دیگر در روزهای آینده هستند.
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، از می (شراب) بند را بردار و نخی (ساغر) که در دست داری را به من بده تا چندین بار شراب بنوشم و از مستی لذت ببرم.
هوش مصنوعی: مرا با جام خاصی از باده خراب کن، اما امیدوارم از این خرابات (شرابخانه) رهایی یابم.
هوش مصنوعی: حرکت آرام و زیبای آسمان آبی همانند چرخش دورانی ماه و خورشید است.
هوش مصنوعی: مفهموم این بیت این است که نپندار که این سرسرا (خیمه یا محل بازی) به خاطر بازیگری به این شکل ساخته شده است، بلکه اینجا به طور جدی و بسیار دقیق طراحی شده است.
هوش مصنوعی: در این پرده، هیچ رشتهای بیکار نیست؛ اما سررشتهی کارها برای ما آشکار نیست.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند پیشبینی کند که فردا چه اتفاقی خواهد افتاد و نمیدانیم که چه چیزهایی از نظر ما پنهان خواهند شد.
هوش مصنوعی: هر کسی که لباس سفر را از در خانه بیرون ببرد، یعنی آماده رفتن و جدایی شود، و هر کسی که تاج اقبال، یعنی نعمت و خوشبختی، بر سر بگذارد، با چنین حالتی مواجه خواهد شد.
هوش مصنوعی: آن کسی که دانای خوبیها و بدیهای دنیا است، دربارهٔ پادشاهان نیک و پاک دامان سخن میگوید.
هوش مصنوعی: چون صبح شد، شاه چین به اسکندر هدیهای تقدیم کرد که عروس عدن (بهشت) به ارزش دینار در دست داشت.
هوش مصنوعی: لشکر به محل نبرد رسید و دو دایرهای مانند کوه قاف (کوهی افسانهای) به دور هم کشیدند تا آمادهی جنگ شوند.
هوش مصنوعی: خسک (بستان) در مسیر جنگ آماده شدند و نقیبان، با صدا زدن و ایجاد هیاهو، سربازان را به حرکت و حمله تحریک کردند.
هوش مصنوعی: هر دو طرف جنگ با سرعت و شور و شوق به سمت یکدیگر حمله میکنند، نه در دل آرامشی وجود دارد و نه در چشمانشان آبی از سکونت و آرامش دیده میشود.
هوش مصنوعی: از شدت و تعداد زیاد لشکر هر دو طرف، حرکت و مانور کردن برای جنگجو (کوشنده) دشوار شده و او نمیتواند به خوبی عمل کند و دست و پایش بند آمده است.
هوش مصنوعی: دو طرف در میدان جنگ ایستادهاند و به مبارزه پرداختند، اما برای پیشدستی و حمله، درنگ میکنند.
هوش مصنوعی: اگر در میانهٔ جنگ صلحی پدید آید، دیگر نیازی به کشیدن شمشیر نیست.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته میشود که وقتی جوانی و خودبزرگبینی وجود دارد، در هر دو طرف وضعیت متشنج و خطرناک است؛ یکی در سمت آب (نماد زندگی و آرامش) و دیگری در سمت آتش (نماد خطر و جنگ).
هوش مصنوعی: از صبر و استقامت در نبرد، دشمنی که دلش پر از کینه است، نسبت به کینهها و دشمنیها حساس و تندخو شد.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه بر کینه پیروز شدند، دیگر به جستجوی مهر و محبت نپرداختند.
هوش مصنوعی: آواز طبل آسمان با غرش و صدا به صحنهٔ جنگ و نبرد آمد و زمزمهٔ آن به مانند صدای دهل در فضا پیچید.
هوش مصنوعی: شور و هیاهوی جنگجویان مستی که در آئینهٔ پیلی را مینشانند، به مانند صدای شانهی پیلان شکسته است. این بیت به توصیف شلوغی و بیقراری در میدان نبرد میپردازد.
هوش مصنوعی: آوای دلانگیز و خوشآهنگ شیر (شیر دماغ) از دم گاو به گوش میرسد و به این ترتیب فضایی شاداب و سرشار از نشاط ایجاد میشود.
هوش مصنوعی: از سر نای ترکی، صدایی بلند و خروشی آمد که مانند جوش و هیجان صدای دیگر ترکان بود.
هوش مصنوعی: سوتی که از طبل جنگ به صدا درآمده است، مانند صدای بلند و گیرا از زیر طاق زیبا و تزیینشده به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: از راه نبرد، جنگجویان به میدان رفتند و مردان واقعی با روحیهای قوی و آماده به نبرد ظاهر شدند.
هوش مصنوعی: زمین انگار از هم جدا میشود و همانند روز قیامت صدای شیپور سرافیل (فرشتهای که برای برپایی قیامت شیپور میزند) به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: غبار زمین به قدری زیاد شد که در هوا چنان پدیدار گردید که دیگر راهی برای تنفس و سلامت باقی نماند و کنترل اوضاع از دست رفت.
هوش مصنوعی: به دلیل گرد و غباری که بر روی سر و گردن و زین به وجود آمده، زمین به حالت آسمان مانند شده است، به گونهای که به نظر میرسد آسمان و زمین به هم درهم تنیده شدهاند.
هوش مصنوعی: دل طاقت نیاورد و از شدت نالهها و فریادها دچار درد و رنج شد، در نتیجه، صداها به قدری شدید و گلوگیر شدند که مانند حلقههای کمند به گردن فرد افتادند.
هوش مصنوعی: از شدت ناله و نفس کشیدن، هوا پر از ابر (بخار) شد و آتشسوزی ناشی از برق تیغ در سراسر جهان را فرا گرفت.
هوش مصنوعی: از شدت ضربات شدید و مکرر شمشیر بر بدنهای مجروح و زمین، هوا به شدت از عطر جانهای بیگناه پر شده است.
هوش مصنوعی: فرمانده ایرانی نیز از صبح زود، لشکر خود را به طور کامل آماده کرد.
هوش مصنوعی: در ابتدای جنگ، سپاه راست (میمنه) را شکل داد و دهن اژدها را باز کرد، به این معنا که با قدرت و خطر جدی به میدان جنگ آمد.
هوش مصنوعی: جناح چپ (صف میسره) را نیز به خوبی شکل داد و گروهی آماده کرد که گویی کوهی از فولاد ساخته شدهاند و بسیار محکم و استوار هستند.
هوش مصنوعی: جناح (بال) آنچنان در برابر اسکندر باز شد که تمام نور خورشید و ماه را پوشاند.
هوش مصنوعی: مردی که دلی همچون کوه آهنین و محکم دارد، به کسانی که به او پناه میآورند، مکانی امن و با ثبات میدهد.
هوش مصنوعی: از طرف دیگر، لشکر رومیان بهخوبی آرایش یافته بودند و چنان منظم و زیبا به نظر میرسیدند که مانند زنبورانی بودند که دور یک کندو جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: سلاح و زره، درخواست کننده را نیرومند کرد و پشت و پناهی برای او فراهم آورد.
هوش مصنوعی: چپ و راست را بهخوبی با تیر و شمشیر تجهیز کرد، مانند زیبایی یک گلستان که به آب باران شسته شده است.
هوش مصنوعی: دارا در جنگ آماده شد و همچون سنگهای سخت کوه، سینهاش را به مقابله با دشمن آماده کرد و دلش پر از شکایت و گردنکشی بود.
هوش مصنوعی: وقتی که از هر دو طرف، جنگجویان را آماده کردند، پهلوانان به طور کلی به نبرد اشتیاق داشتند.
هوش مصنوعی: سیاست (دولتداری و تدبیر) بر دوش زنی افتاد و سبب شد که روشنی و نور از چشم جهان پنهان بماند.
هوش مصنوعی: از شدت خونهایی که در چاله جمع شده، خاک آنجا مانند گوگردی سرخ و آتشین شده است.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که بهدلیل شدت جنگ و کشتار، هیچ مکانی برای پنهان کردن خود وجود نداشت و در غار هم هیچ اژدهایی برای خطر وجود نداشت. به عبارتی، همهجا پر از خونریزی و نبرد بود و دیگر جای امنی برای پناه بردن وجود نداشت.
هوش مصنوعی: نهنگ، با نیزهای که شبیه به دکمهای از کمان است، از کمین خود بیرون نیامد و همچنان در یک جا بیحرکت ماند.
هوش مصنوعی: یک اژدهای بزرگ که به دور خود کمند (زنجیر یا طناب) کشیده، دهنش را باز کرده و آماده است تا گنجینهای را به غارت ببرد.
هوش مصنوعی: از صدای وحشتناک و غرش فیلهای مست، نفس هزران (مردم) در گلویشان شکست و نتوانستند نفس بکشند.
هوش مصنوعی: به خاطر فراوانی ضربات شمشیر، هیچکس جرات نکرد گردن خود را بلند کند.
هوش مصنوعی: پدر و پسر به حالت دشمنی و کینهورزی برخاستند و از شدت این کینه، محبت و دوستی میان آنها از بین رفته است.
هوش مصنوعی: ستون علم، که نماد آگاهی و افتخار است، به جایگاه و شرفی در خون و درگیری آغشته شده و نجات از این جهان، مانند آزادسازی از بندها، از درون خیمهای بیرون آمده است.
هوش مصنوعی: آنقدر به تیرهای پیکان، که نشانهاش درد و شکستگی است، خسته شدهام که دستم مانند کسی که به آبله مبتلا شده، آسیب دیده است.
هوش مصنوعی: آتش جنگ به قدری شدید و سوزان شد که جرقههای آن از نعل اسبان به هوا بلند میشد.
هوش مصنوعی: دارا، که جهانجو است (به دنبال فتح و پیروزی)، از مرکز سپاهش به سرعت و با هیجان به نبرد میپردازد، درست مانند یک شیر سیاه خشمگین و نیرومند.
هوش مصنوعی: اگر به دشمن حمله کنی و او را به زمین بیندازی، دستانت مانند دستان بهمن (قهرمان افسانهای ایرانی) بر دیگران گشوده و قوی خواهد بود.
هوش مصنوعی: هر جا که بازوهایت را بالا بردی و به دشمن حمله کردی، سر او را به زیر پا انداختی.
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته بود بر آن بدن ضربهای وارد کند، تا زمانی که سر او به زمین نیفتاده بود.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت نابودی و کشتار رومیها به دست سکندر، او هزار دستکش و پارچه از جنس اطلس (پارچهای گرانبها) را زخمی و پرت کرده است.
هوش مصنوعی: اسکندر با شمشیر تیز خود، از آن طرف بهسوی جنگ آمده و بهطور کلی در حال برافراشتن جنگ و خونریزی در دنیا است.
هوش مصنوعی: اسکندر با تلاش و کوشش دو دست خود را آماده کرده است تا شمشیری همچون الماس را به کار گیرد.
هوش مصنوعی: دو دستش آنقدر شمشیر را بهسختی میفشرد که دشمنان جانشان از ترس نیامد که در دفاع از خود دریغ کنند.
هوش مصنوعی: وقتی خنجر تو بر سر فیل فرود آمد، فیل به زیر پای تو افتاد و سرش را در برابر تو به زمین گذاشت.
هوش مصنوعی: وقتی که بر روی دریا خشم و غضب خود را رها کردی، از عمق دریا آتش و هیجانی به وجود آوردی.
هوش مصنوعی: چون شیری که آتش از دمی که بیرون میآورد، به نگهبانی و تهاجم مشغول است و دم اسب را به هم میزند.
هوش مصنوعی: دربارهٔ دارا گفته میشود که آن شیر وحشی و شجاعی است که در میدان نبرد، شجاعت و قدرت شیر را نشان میدهد؛ بهطوری که حتی شیرهای دیگر را نیز از میدان به زیر میآورد.
هوش مصنوعی: دارا، پادشاهی باشفقت است و بهتر است که از جنگ با اسکندر دوری کند، زیرا قهرمانان و پهلوانان او مانند فیل در میدان جنگ برای او خطرناک خواهند بود.
هوش مصنوعی: دارا به لشکرش فرمان میدهد که همه یکجا و همزمان به سوی جنگ با اسکندر حمله کنند.
هوش مصنوعی: دارا، که پادشاهی با دولت و عقل درست است، وقتی دید لشکر مانند دریای آب به جنبش میآید، متوجه شد که باید چه کار کند.
هوش مصنوعی: همه کسانی که در ارتش دارا هستند، به طور هماهنگ و یکپارچه به اسکندر حمله میکنند و به صورت همزمان به او میتازند.
هوش مصنوعی: به دستور فرمانده، لشکر برانگیخته شد و برای جنگ آماده گردید.
هوش مصنوعی: آنها افسار یک اسب را محکم گرفتند و با دو دست به سمت شمشیر آماده شدند.
هوش مصنوعی: سکندر وقتی شورش و سر و صدای دشمنان را مشاهده کرد، احساس کرد که باید از تعلل و ملاحظهکاری دست بردارد و اقدام کند.
هوش مصنوعی: سکندر دستور داد که سربازان روم نیز دیگراز نمیتوانند جان خود را گران بهاء بشمارند و باید بجنگند.
هوش مصنوعی: دشمنان را در راهها مسدود کردند تا آنها را به خاک بیفکنند و بدخواهان را شکست دهند.
هوش مصنوعی: دو لشکر به پهنه نبرد، همچون مور و ملخ به هم حمله کردند و جنگی بزرگ و بینظیر به وجود آوردند.
هوش مصنوعی: آنها با شمشیرهایی از جنس فولاد و تیرهایی مانند خدنگ، راه را برای مور (سربازان دیگر) تنگ کردند.
هوش مصنوعی: زمانی که زنبور گیلی (با نیشش) به سمت زنبور دیگر حمله کرد، زنبور دیگر به زنبور نخست پاسخ نداد و در واقع آن را از بین برد.
هوش مصنوعی: اسکندر در آن دادگاه سخت مانند ریشهای که زیر زمین فشرده شده، فشرده و قوی قرار گرفت.
هوش مصنوعی: هیون (نوعی مخلوق افسانهای) بر سکندر حمله کرد، مانند فیل جنگی به سوی پهلوانی که شجاعت او مانند اهریمن است، یعنی بسیار نیرومند و ترسناک.
هوش مصنوعی: یکی از جنگجویان زخم شدیدی به تن پهلوان (اسکندر) زد، به طوری که از آن زخم، بدن جوان آن پهلوان لرزید.
هوش مصنوعی: زرهی خفتان (لباس زرهی) را پاره کرد و عمل (کار) را به تماشا نشسته، ببیند که چگونه پولاد (فلز) را با خنجر شکسته و پاره میکند.
هوش مصنوعی: خورشید که تجلی و روشناییاش نمایان است، نتوانست بازوی درخشان خود را از آسیب باز دارد، اما زیر فشار و قدرت دشمن، ناتوان و آزرده شد.
هوش مصنوعی: به یک موی بدن شاه، او از آسیب در امان ماند و با شمشیر، دشمن بدخواه را به زمین زد.
هوش مصنوعی: دارا (شاه) از دشمن بیخطر و بیدردسر ترسیده و دل دشمن را بهگونهای محک زده که متوجه شده است در آن نقطه چقدر راحت است.
هوش مصنوعی: او تصمیم گرفت که از دشمن بگریزد و برای رهایی جانش از تیرها (سنان) تلاش کند.
هوش مصنوعی: دوباره بخت به او رو کرده و او را امیدوار کرده است؛ به همین خاطر بر سر جای خود محکم ایستاده است.
هوش مصنوعی: زمانی که در طالع و سرنوشت خود پیروزی را مشاهده کرد، بر دشمنانش توانایی و قدرت بیشتری را احساس کرد.
هوش مصنوعی: دارا به توانایی و قدرت خود در جنگ اعتماد کرد و با تمام تلاشش به برابر با دشمنش یعنی اسکندر آماده شد.
هوش مصنوعی: لشگر از ریختن خون خسته و ناامید نشد و به نبرد با دشمن ادامه داد.
هوش مصنوعی: نبردکنندگان ایرانی، به همت و تلاش خود، سپاهی تشکیل دادند و بر لشکر روم حمله کردند.
هوش مصنوعی: رومیها از شدت جنگ با ایرانیان به زانو درآمدند و مرگ به سراغشان آمد، زیرا خواستند که در این جنگ به دام بیفتند.
هوش مصنوعی: سربازان رومی با قدرت و ارادهای محکم به جلو حرکت کردند و مانند کوه آهن از جای خود تکان نخوردند.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که آنها به خاطر ناموس و پرچم (افتخار) خود، غنایمی را که به دست آورده بودند، به هیچ کس بهویژه بدخواهان ندادند و از آنها محافظت کردند.
هوش مصنوعی: چون گوهر از زنگار بیرون آمد، به تاج شاه چین که بر فراز بود، نازنینی فرود آمد که از تخت عاج (نقره یا صندلی سلطنتی) پایین آمد.
هوش مصنوعی: ماه که در شب تیره نورانی شده، مانند آینهای است که نوری را دریافت کرده و روشنایی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: دو لشکر در یک جا جمع شدند و از دشمنی و جنگ خسته و ناامید شدند.
هوش مصنوعی: به آرامگاه رسیدند بعد از جنگ، زخمهای بدن خود را شستند و از روی نگرانی به هم نگاه کردند.
هوش مصنوعی: در دل نگران و در اندیشهای عمیق، به آسمان نگاه میکند و میپرسد که فردا بر سر او چه خواهد آمد و چه رویدادهایی انتظارش را میکشد.
هوش مصنوعی: روز دیگر، کشت و کین (خونریزی و جنگ) همچون ترنجی (میوهٔ خوشبو) که تازه و شسته شده باشد، رخ نمایان کرد و به مانند ریحان، سر از کنج خود برآورد.
هوش مصنوعی: سپاه از دو طرف صف آرایی کردند و جنگجویان در جستجوی شکار آماده شدند.
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و نیرویی که در شمشیرهای پولادی و کمانهای چرمی وجود دارد، آسمان (یعنی خدا یا سرنوشت) هم قدرت زیادی به خرج میدهد.
هوش مصنوعی: در این بیت، در میان شور و غوغای لشکر، شکیب (صبر و آرامش) به گونهای تحت تأثیر قرار میگیرد که کنترلش را از دست میدهد و نه تنها فرمان نی را رها میکند بلکه از یاران خود نیز دور میشود.
هوش مصنوعی: دارا دو فرمانده داشت که به او بسیار وفادار و بااخلاص بودند و در زندگی او، هم در نزدیکی و هم در دوری، هیچ چیز نمیتوانست آنها را از خدمت به او بازدارد.
هوش مصنوعی: از ظلم و بیدادکاری دارا، دلها به شدت ناراحت و آزرده شدهاند و احساس خستگی و ناامیدی در میان مردم حاکم شده است.
هوش مصنوعی: دل را برانگیزانی که از ظلم و بیداد دارا به شدت رنجیده و خشمگین شده، و دشمنیاش را به وضوح به نمایش بگذارند.
هوش مصنوعی: وقتی که اینطور بازار را آراستند و آماده کردند، از جان خود ترسیده و از اسکندر درخواست امان کردند.
هوش مصنوعی: ما تنها نزدیکان و یاران دارا هستیم و هیچ کس در نزدیکی دارا از ما خاصتر نیست.
هوش مصنوعی: ما از ظلم و ستم داری، خسته و ناامید شدهایم و حالا به این نتیجه رسیدهایم که باید با هم به مبارزه با خونریزی او بپردازیم.
هوش مصنوعی: ما تصمیم داریم فردا به او حمله کنیم تا به خاطر ستمها و بیدادهایی که کرده، در کار سلطنت او چارهای بیندیشیم.
هوش مصنوعی: امشب را با تلاش و مراقبت بگذران تا فردا که دشمن وارد میدان میشود، جایت را حفظ کنی و از آنجا دور نشوی.
هوش مصنوعی: فردا که در میدان نبرد، پرچم جنگ به اهتزاز درآید، افراد دشمن با ضربات شمشیر، جان خود را از دست خواهند داد.
هوش مصنوعی: اما تنها در صورتی که در ازای زحمت و تلاش ما، درهای گنج را به روی ما باز کنی.
هوش مصنوعی: هر یک از ما را در صورت توانگری، ثروتمند کنی، کار ما هر دو مانند طلا باارزش خواهد شد.
هوش مصنوعی: سکندر به آن خواسته (صلح یا توافق) وعده داد و با امضا کردن پیمان، خواسته را پذیرفت.
هوش مصنوعی: او (سکندر) نتوانست باور کند که در دین خداوند خود (خدا) چنین بیداد و خطایی میکنند.
هوش مصنوعی: هر کسی که توانسته آن دروازه را به دست آورد، قادر است دشمن خود را شکست دهد.
هوش مصنوعی: در آن راهی که ظلم و ستم رخ میدهد، داستانی قدیمی به یادش آمد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در هر سرزمینی که خرگوشی وجود داشته باشد، سگهای آن سرزمین قادرند آن خرگوشها را شکار کنند، که به طور کلی اشاره به قدرت و توانایی سگان در شکار و تسلط بر محیط خود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی آن گناهکاران (عاصیان) که خدا آنها را به مجازات میفرستد، از خداوند هش (هشدار) و عذاب او آگاه شدند.
هوش مصنوعی: آنها به خاطر کینه و دشمنی، از گنج و ثروت خود به اسکندر کمک میکنند و او را در خونریزی همراهی میکنند.
هوش مصنوعی: حق نعمت شاه را نادیده گرفتند و برای کشتن او اقدام کردند.
هوش مصنوعی: وقتی دزد، یاقوتی به درخشش خورشید را دزدید، دنیا را به جست و جوی یاقوت ها و ارزشهای باارزش فشرده کرد.
هوش مصنوعی: دزدی، مهتاب را که نماد زیبایی و روشنایی است، ربوده است و بهجای آن، جوهر و درخشندگی آن را گرفته و با خود برده است.
هوش مصنوعی: دو لشکر مانند دو کوه، آمادهٔ جنگ و نبرد شده و خسته از جنگ و مبارزهاند.
هوش مصنوعی: آنها بعد از جنگ به خانههای خود برگشتند و دوباره برای جنگ در روز دیگری آماده شدند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.