گنجور

 
نیر تبریزی

با سینه غمت را سروکار بست و گرنه

صد بار ز آه سحرش سوخته بودم

یک لحظه فراق توام از دیده فرو ریخت

اشکی که به صد خون دل اندوخته بودم

تا جای خیالت نشود تیره شب هجر

صد مشعله از آه دل افروخته بودم

 
 
نسکبان اندروید
صائب

پیش از گل رخسار تو افروخته بودم

چون لاله به داغ تو جگر سوخته بودم

شد مشت شراری و مرا در جگرافتاد

چون غنچه اگر خرده ای اندوخته بودم

چون شمع درین انجمن از ساده دلیها

[...]

فتحعلی‌شاه

در بزم تو پروانه‌صفت سوخته بودم

زآن شعله آهی که برافروخته بودم

عالم همه خود سوخت ز آهم عجب این است

کز خود خبرم نیست که کی سوخته بودم

بشکافت به شمشیر جفا شوخ دگربین

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه