گنجور

شمارهٔ ۲۴

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

زلف سرکش بین که پروای پریشانیش نیست

میدهد دلها بباد و چین به پیشانیش نیست

گشت زارم ای مسلمانان بفریادم رسید

چشم کافر دل که بوئی از مسلمانیش نیست

عقل رفت ار صبر بر غارت رود نبود شگفت

امن معدوم است در ملکی که سلطانیش نیست

کشتی ابرو خال کشتیبان و گیسو بادبان

دل مسافر حسن دریائی که پایانیش نیست

عشق سلطان قوی دل ناتوانی پس ضعیف

سرگرانیهای او دردی که درمانیش نیست

صد هزاران دل بتاری بسته جولان میدهد

بابلی چشمی که در سحر و فسون ثانیش نیست

سست پیمان است و با اغیار نارد سر وفا

گرچه این هم نیز دور از سست پیمانیش نیست

چونکه جانان میرود ایجان تو هم بر بند رخت

بار دوش تن بود جانی که جانانیش نیست

حسن آنسوتر گذشته است از سخندانی ترا

ورنه نیر اعتراضی در سخندانیش نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

گنجینهٔ گنجور