گنجور

شمارهٔ ۱۰۳

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

گر مساعد شود آن طرۀ عنبر شکنم

چندگاهی ز جنون رخت بصحرا فکنم

باش یکدم که کنم پیرهن شوق قبا

ایکمانکش که زنی ناوک مژگان بتنم

خار راهیست که اندر طلبت رفته بپا

هر سو موی که سر داده برون از بدنم

ز تماشای منگر حسد آید بجمال

پرده بردار که من بی خبر از خویشتنم

شعلۀ عشق در آویخت بفانوس خیال

خنک آنروزکه سر بر کند از پیرهنم

منکه تا دوش هم آغوش تو بودم شب و روز

گرم امروز به بینی نشناسی که منم

چون ننالم که بزنجیر سر زلف توام

روز شد شام و بیاد آمده عهد وطنم

تا خیال توام از دیده بجائی نرود

همه شب تا بسحرگه مژه بر هم نزنم

لب او بر لب بیگانه و من درغم او

شهرۀ شهری و شیرین بخیالی دهنم

شور شیرین دهنان کوه گران بگذارد

نیرّا خیره ز سنگین دلی کوهکنم

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.