در این گفتگو بود کز ناگهان
بغرید بی مایه دیو ژیان
دمنده سوی پهلوان کرد روی
پر از کینه و خشم و پرخاشجوی
سپهدار با آلت رزم بود
که نزدش بسی خوش تر از بزم بود
کمان نریمان به زه برنهاد
به نزد هم آورد شد همچو باد
کمان را ببارید همچون تگرگ
بدان دیو وارونه باران مرگ
بیامد دوان دیو غول نژند
درختی گشن بود در ره بکند
بزد بر سر اسپ آن شیرمرد
تکاور ز درد اندر آمد به گرد
پیاده شد از اسب گرد دلیر
خروشید ماننده نره شیر
کشید از میان آبگون تیغ تیز
برآورد از آن رزمگه رستخیز
نیامد به دلش اندرون بیم و هول
بزد خنجری بر پی دیو غول
ز هنگ سپهدار و بالای او
به خنجر جدا کرد یک پای او
سپهبد دژ آگاه دیو ژیان
به یک پا درآویخت با پهلوان
گرفتش بر یال و گرد دلیر
زبر دیو جنگی سپهبد به زیر
دلاور بزد دست چون شیر نر
به نیروی یزدان فیروزگر
برآوردش از جا و زد بر زمین
بلرزید از آسیب او دشت کین
یکی تیغ زد بر میان سرش
جدا کرد نیمی ز یال و برش
سیه دیو چون دید از آن دستبرد
بسی آفرین کرد بر مرد گرد
سپهبد دگر پیش یزدان پاک
بمالید رخسار بر تیره خاک
کزو فرهی بود و فیروزیش
همان کام و نام و دل افروزیش
یکایک سپاه اندر آمد ز راه
نگه کرد هرکس در آن رزمگاه
یکی زشت پتیاره دیدند خوار
فتاده در آن دشت بیچاره وار
هر آن کس که بود از گوان شیرمرد
بسی آفرین بر سرافراز کرد
همی گفت هر کس که این شیرمرد
بدین زورمندی و این کار کرد
ز رستم به مردی گذر یافتست
به گیتی که چندین هنر یافتست
سیه دیو را گفت یکسر بگوی
کزین بعد ما را چه آید به روی
بدو گفت کای پهلوان سپاه
ازیدر که ماییم سه روزه راه
گذر کرد باید به ریگ روان
همه درد و آسیب و رنج گران
ز گرما بسوزد به تن استخوان
ندانم بدین ره شدن چون توان
یکی خشک پیر است بی دسترس
گذشتن نیارد بدین دشت کس
نیابی بدین راه یک قطره آب
از او بهره و هر یک بهری سراب
مگر پاک یزدان بود یاورت
ز پستی به گردون برآرد سرت
چو زین بگذری خویشتن با گروه
به پیش اندر آیدت یک خاره کوه
گذرگاه باشد تو را بی گمان
چپ و راست کوه و تو اندر میان
سه روزت بدین گونه باشد گذر
ز سرما نیابد کسی پا و پر
ببارد یکی برف از تیره ابر
که گیتی شود همچو کام هژبر
به یک نیزه بالا برآید فزون
ز سرما به تن بفسرد پوست و خون
همیدون نیابد علف چارپای
بدین سان که گفتم تو را رهنمای
دژم شد دل هر که زان سان شنید
به رخسار گشتند چون شنبلید
همی گفت هرکس بدان نامدار
که ای شیر جنگی گه کارزار
خردمند و گردی و نام آوری
بدین لشکر گشن تو مهتری
به تندی مده جان لشکر به باد
مبادا که این گفتت آید به یاد
به پای خود ایدر نه بر دام مرگ
نیاید کسی ساخته ساز و برگ
نه پیکار تیرآید ایدر نه تیغ
نه مردی نه نیروی و جای گریغ
بیندیش از این پر بلا تیره روز
دل بی گناهان ایران مسوز
چو این گفته بشنید شیر ژیان
بدین سان دل و رای ایرانیان
دژم شد دلش گفت کز آرزو
نپیچد دل مردم نیکخو
کسی کش خرد در جهان رهبر است
چنین گفته ها را نه اندر خور است
هر آن کس که از بن ندارد خرد
بدین مایه گفتار اندر خورد
بداند به دانش چنان چون سزاست
که بر جان ما دادگر پادشاست
به هر چیز کو بر سر ما نوشت
ز کردار نیک و بد و خوب و زشت
بباشد همی بودنی بیش و کم
روان را چه شادی چه اندوه و غم
کرا مرگ در آب دریا بود
ز آتش بترسد نه والا بود
ور از برف و سرما سرآید زمان
ز خود بازگردان همی چون توان
یکی را به چنگال شیر سترگ
یکی را به دیو و یکی را به گرگ
یکی را به نخجیر یکی را به تیر
سراسر بباید شدن ناگزیر
یکی را به بستر سرآید زمان
یکی هم به چاه افتد از ناگهان
ابا آن که کس را بدین راه نیست
خردمند از این دانش آگاه نیست
جهاندار جان آفرین پادشاست
بد و نیک دانستن او را سزاست
به هر چیز تقدیر او راندست
خردمند از این سان فروماندست
همه بودنی ها بباید بدن
نباید به تقدیر دم بر زدن
چو دانی کزین راز آگه نه ای
ابا راز دادار همره نه ای
چرا از پی جان کنی داوری
به نادانی از راه حق بگذری
چو ایرانیان آن دل و رای او
بدیدند آن برز و بالای او
گشودند یکسر به پوزش زبان
بگفتند کای گرد روشن روان
ز ما این سخن مهربانی شناس
از این گفته ها نیز برگو سپاس
به دل سوزگی بازگوینده ایم
به آرام و مهر تو جوینده ایم
نداریم جان های خود را دریغ
ز باد و ز سرما و از گرز و تیغ
فدای تو سرکرده تا زاده ایم
به هر ره که کوشی تو آماده ایم
ازیشان دل پهلوان شاد گشت
روان گشت آسوده در پهن دشت
رسیدند نزدیک ریگ روان
بفرمود تا شد به روشن روان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این گفتگو، دیو هولناک به پهلوان حمله کرد و در حالی که جنگجویان در حال آمادهباش بودند، جنگی سخت شکل گرفت. پهلوان با کمانش به دیو حمله کرد و ضربهای محکم به او زد. دیو که زخمی شده بود، همچنان به جنگ ادامه داد، اما پهلوان با قدرت خداوند دیو را به زمین انداخت و او را مجروح کرد. همچنین دیو به پهلوان گفت که از گذرگاه سختی در مسیرشان آگاه است و برای عبور از آن به سختی نیاز دارند. پهلوان و همراهانش نسبت به این هشدار واکنش نشان دادند و گفتند که از او قدردانی میکنند و آمادهاند هر گونه خطر را به جان بخرند. در نهایت، دل و روح پهلوانان شاد شده و به سفر خود ادامه دادند.
هوش مصنوعی: در همین گفت و گو ناگهان دیو بیخود و بیفایدهای ظاهر شد و صدا زد.
هوش مصنوعی: یک نفر به سوی یک پهلوان میآید و او را با چهرهای پر از کینه، خشم و پرخاشگری نگاه میکند.
هوش مصنوعی: رئیس جنگاوران با سلاح خود آماده نبرد بود، زیرا برای او شرکت در جنگ به مراتب لذتبخشتر از حضور در مراسمهای شاد و جشنها به حساب میآمد.
هوش مصنوعی: نریمان کمان را به دقت آماده کرده و به سمت هدف نشانه گرفته است؛ او در این حالت به طرز آرام و سریع مانند وزش باد عمل میکند.
هوش مصنوعی: تیراندازان را وادار کنید که تیرها را مانند تگرگ رها کنند، تا بر آن موجود شیطانی که به شکل وارونه باران مرگ میبارد، ببارند.
هوش مصنوعی: یک دیو بزرگ و ترسناک با سرعت به سمت درختی آمد و آن درخت را که پراز میوه بود، در طول مسیرش قطع کرد.
هوش مصنوعی: شیرمرد قدرتمند به سرعت بر اسبش جهش کرد و از شدت درد به دور خود چرخید.
هوش مصنوعی: دلیر از اسب پایین آمد و با صدای بلند مانند شیر نر فریاد زد.
هوش مصنوعی: از میان آب، شمشیر تیزی بیرون آمد و از میدان نبرد قیامی برپا شد.
هوش مصنوعی: او نترسید و دلهرهای در دلش حس نکرد و با شجاعت به جنگ با دشمنی قوی و ترسناک رفت.
هوش مصنوعی: از زمانی که فرمانده سپاه با چ blade خنجر، یکی از پاهای او را قطع کرد.
هوش مصنوعی: سردار قلعه، دیو ژیان را به دو دلیل به چالش کشید: به خاطر قدرتش و به خاطر شجاعتش، او با یک پای خود در برابر پهلوان قرار گرفت.
هوش مصنوعی: دلاوری بر اسب خود نشسته و دلیر است، و در زیر گرز جنگی فرمانده قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: دلیر مانند شیر نر دست بر میدارد و با نیروی خداوند پیروز میشود.
هوش مصنوعی: او از جایش بلند شد و به زمین کوبید، به طوری که دشت کین از اثر ضربهاش به لرزه درآمد.
هوش مصنوعی: یک نفر با شمشیر به وسط سر او زد و نیمهای از یال او را بریده و جدا کرد.
هوش مصنوعی: سیه دیو وقتی که از آن حمله نیرومند دید، بسیار به مرد شجاع و دلیر آفرین گفت.
هوش مصنوعی: سپهبد دوباره به درگاه خداوند تواضع و ناتوانی خود را نشان داد و با چهرهاش بر خاک سیاه افکند.
هوش مصنوعی: او از کسی برخوردار است که به خاطر دانایی و شکوهش، همواره معروف و محبوب است و دلها را روشن میکند.
هوش مصنوعی: هر یک از سربازان به آرامی وارد میدان جنگ شدند و به اطراف نگاه کردند.
هوش مصنوعی: پادشاه زشت و بدبختی را دیدند که به شکل ذلیل و بیچارهای در دشت افتاده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که از دودمان شیرمردان باشد، شایستهی ستایش و افتخار است.
هوش مصنوعی: هر کسی که این مرد شجاع و نیرومند را میبیند که چه کار بزرگی انجام داده، باید حرفهایی را بزند.
هوش مصنوعی: رستم به عنوان یک قهرمان در دنیا شناخته شده و از نظر مردانگی و مهارتهایش قابل توجه است. او در طول زندگیاش توانسته است هنرها و قابلیتهای زیادی را کسب کند.
هوش مصنوعی: دیوی سیاه به یکباره گفت: حالا که ما رفتیم، دیگر از این به بعد چه بر سر ما خواهد آمد؟
هوش مصنوعی: به او گفت، ای پهلوان، ما در اینجا سه روز در راهیم.
هوش مصنوعی: باید از سختیها و مشکلات زندگی عبور کنیم و به سوی راحتی و آرامش برویم.
هوش مصنوعی: از شدت گرما، استخوانهایم به آتش میسوزند و نمیدانم چگونه باید در این مسیر ادامه دهم.
هوش مصنوعی: یک فرد سالخورده و بی دسترسی در اینجا وجود دارد که کسی نمیتواند به راحتی از این دشت عبور کند.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که با رفتن به این راه، نمیتوان حتی یک قطره آب از آن سرچشمه گرفت و هر بهرهای که بدست آید تنها یک توهم است.
هوش مصنوعی: اگر یزدان پاک حامی تو باشد، هیچ چیز نمیتواند تو را از سقوط و پستی نجات دهد و فقط اوست که میتواند تو را به اوج قلهها برساند.
هوش مصنوعی: وقتی از این مرحله عبور کنی، خودت به همراه گروه جلو میآیید و یک کوه دشوار پیشرویتان خواهد بود.
هوش مصنوعی: راهی برای تو وجود دارد که بیتردید در دو طرف آن کوهها قرار دارد و تو در وسط آن هستی.
هوش مصنوعی: اگر سه روز به این شکل بگذرد، هیچ کس از سرمای شدید در امان نخواهد بود و آسیب نمیبیند.
هوش مصنوعی: بخشی از آسمان بارانی میشود و برف میبارد، تا اینکه جهان به زیبایی و سیاهی هژبر (نوعی شیر) درآید.
هوش مصنوعی: از یک نیزه میتوان به ارتفاعی رسید که از سرما بیشتر از پوست و خون را اذیت کند.
هوش مصنوعی: چوپان نمیتواند علفی را به این شکل که من به تو گفتم، برای چهارپایش پیدا کند.
هوش مصنوعی: دل هر کسی که آن را بشنید، ناراحت و غمگین شد و چهرهها از آن ماجرا همچون آتشپاره (شنبلید) تغییر کرد.
هوش مصنوعی: هرکس به آن نام معروف سخن میگوید که تو ای شیر میدان نبرد، در زمان جنگ چه کارهایی انجام میدهی.
هوش مصنوعی: تو انسان دانا و معروفی هستی و در این لشکر، مقام و جایگاهی برجسته داری.
هوش مصنوعی: با شدت نرو و جان لشکر را به خطر نینداز، مبادا که حرفی که زدی به یادت بیفتد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که انسان باید تلاش کند و به پاهای خود تکیه کند. مرگ به سراغ کسی نمیآید که برای زندگی خود برنامهریزی کرده و تمام وسایل و امکانات لازم را آماده کرده باشد. به عبارت دیگر، برای فرار از مشکلات و خطرات، باید خود را مجهز کنیم و از تواناییهای خود بهره ببریم.
هوش مصنوعی: نه در اینجا جنگ و مبارزهای وجود دارد، نه شمشیری و نه شجاعت و نیرویی، و نه حتی جایی برای فرار و گریختن.
هوش مصنوعی: به این فکر کن که از این بلاها و روزهای سخت، دلهای بیگناه مردم ایران را نسوزان.
هوش مصنوعی: پس از شنیدن این سخن، شیر نیرومند به این شکل دل و اندیشه ایرانیان را تحت تأثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: دل او غمگین شد و گفت که دل انسانهای نیکوکار هرگز از آرزوها دور نمیشود.
هوش مصنوعی: کسی که در جهان از خرد و دانشی برخوردار است، نیازی به این گفتههای بیهوده ندارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از ریشه و بنیاد خود عقل و درایتی نداشته باشد، نمیتواند به این اندازه در مورد مسائل مختلف صحبت کند.
هوش مصنوعی: دانش باید به اندازهای باشد که شایستهاش است، درست همانطور که بر جان ما دادگر و پادشاهی وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که بر سر ما نوشته شده، نتیجه رفتارها و اعمال خوب و بد ما است.
هوش مصنوعی: زندگی همواره دستخوش تغییرات است و در آن شادی و اندوه، خوشحالی و غم وجود دارد.
هوش مصنوعی: کسی که مرگش در آب دریا رقم خورده، نباید از آتش بترسد؛ چرا که این ترس بیمعناست.
هوش مصنوعی: اگر از برف و سرما زمانه بگذرد و فصل جدیدی آغاز شود، تو نیز باید از خودت فاصله بگرفتی و دوباره به حالت اولیه برگردی.
هوش مصنوعی: شخصی به قدرت و تواناییهای فوقالعادهای گرفتار میشود، شخص دیگری به موجوداتی خطرناک و ترسناک، و نفر سوم هم به موجودی درنده و بیرحم.
هوش مصنوعی: بعضی از افراد باید به دنبال شکار بروند و برخی دیگر مسیرشان را با استفاده از تیر و کمان انتخاب کنند، پس در هر صورت باید به آنچه که برایشان مقدر شده، تن دهند.
هوش مصنوعی: زمان برای بعضی افراد به خوبی پیش میرود و به آنها آرامش و آسایش میبخشد، در حالی که برای برخی دیگر ناگهان مشکلات و گرفتاریهایی پیش میآید که زندگیشان را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: با وجودی که کسی در این مسیر نیست، اما انسانهای دانا از این علم و آگاهی بیبهرهاند.
هوش مصنوعی: پادشاهی که خالق جان و زندگی است، شایسته است که هم خوبیها و هم بدیهای او را بشناسیم و درک کنیم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در تقدیر و سرنوشت قرار دارد، خردمند آگاه نمیتواند از آن دور بماند و در نهایت در برابر آن تسلیم است.
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که وجود دارند، باید وجود داشته باشند و هیچچیز نباید بر اساس سرنوشت تنها زبانی به سخن آید.
هوش مصنوعی: هرگاه بدانی که از این راز آگاه نیستی، پس با راز آفریننده هم نخواهی بود.
هوش مصنوعی: چرا از سر جهل و نادانی، به دنبال جان خود میروی و از مسیر درست منحرف میشوی؟
هوش مصنوعی: زمانی که ایرانیان با دل و اندیشه او آشنا شدند، ویژگیها و مقام او را درک کردند.
هوش مصنوعی: به طور کامل به من اعتراف کردند و با کمال احترام گفتند: ای روح روشن و تابناک.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که از ما باید مهربانی را بشناسید و به خاطر این حرفها و نکتهها، قدردان باشید.
هوش مصنوعی: ما با دل سوزان به شما میگوییم و در جستجوی آرامش و محبت شما هستیم.
هوش مصنوعی: بیایید از جانهای خود در برابر باد، سرما و نیز خطرات دیگر، دریغ نکنیم.
هوش مصنوعی: ما برای تو هرکاری که لازم باشد انجام میدهیم و در هر مسیری که بروی، آماده هستیم تا به تو خدمت کنیم.
هوش مصنوعی: دل قهرمان از دیدن آنها شاد شده و روحش در دل دشت وسیع آرام گرفته است.
هوش مصنوعی: به جایی نزدیک رود شنی رسیدند و او دستور داد که به راهی روشن و واضح بروند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.