برآمد ز دریا گو نره شیر
پی او گوان و یلان دلیر
سراسر در و دشت و دریا کنار
سراپرده و خیمه زد نامدار
شه فیل گوشان چو آگاه شد
که هامون پر از اسب و خرگاه شد
سپه برنشاند و بزد بوق و کوس
زمانه شد از گرد چون آبنوس
سپاهی کز آسیب ایشان زمین
بلرزید مانند دریای چین
جزیره بشد جنب جنبان ز تاب
تو گفتی همی غرقه گردد ز آب
یلانشان به کردار دیو سفید
دمان همچو بر چرخ گردنده شید
به آورد ایران سپاه آمدند
بسیچیده و رزمخواه آمدند
سپهبد چو گرد سپه دید گفت
که امروز مردی نشاید نهفت
مرا گر جهاندار یزدان پاک
بدین مرز و این بوم سازد هلاک
نمیرم همانا به جای دگر
نگردد مرا زندگی بیشتر
نیامد به دلش اندرون ترس و بیم
بفرمود کردن سپه را دو نیم
یکی نیمه در راه دریا بداشت
دگر نیمه بر روی دشمن گماشت
بدان تا که از دشمن بد گمان
سپاهی نیاید ز راه نهان
خود اندر برابر صفی برکشید
بدان سان که از مردی او سزید
به گردان لشکر چنین گفت شیر
که ای نامداران گرد و دلیر
سپه چون به تنگ اندرآید نخست
بباید به تیر و کمان دست جست
چو از تیرتان ترکش آید تهی
سوی نیزه آرید دست مهی
به نیزه چو از جایشان بر کنید
سوی خنجر و گرز دست افکنید
دگر روز شمشیر زهر آبدار
برآرید ازین فیل گوشان دمار
بگفت این و برخاست مانند گرد
سوی دشمن خیره آهنگ کرد
به دست اندرون آهنین نیزه ای
به پای ایستاده ابا فرهی
به تیزی برآمد به جای نشست
به کردار باد دمنده بجست
بن نیزه زد از هوا بر زمین
ز بالا چو باد اندر آمد به زین
ابا جوشن و خود و ببر بیان
همان ترکش و خنجرش بر میان
گوان و بزرگان ایران زمین
گرفتند یکسر برو آفرین
نشستند بر بادپایان همه
چو بنشست براسب شیر و رمه
همه تیر بر دست و بر زه کمان
دل آکنده از کینه بدگمان
چو تنگ آمد از فیل گوشان سپاه
همی گرد پرخاش بر شد به ماه
فرامرز گردافکن شیر گیر
کمان بر زه و ترکشش پر ز تیر
به چاچی کمان اندر آورد چنگ
ز ترکش برآهیخت تیره خدنگ
نهاد از بر چرخ و اندر کشید
ز تیرش همی آتش آمد پدید
چو سوفار در زه آمیختی
به چرخ اندرافکندش آهیختی
چو پیکان درون قبضه آورد سنگ
ببرد از رخ ماه و خورشید رنگ
گره شست آویخت زه باز کرد
خدنگ از بر چرخ پرواز کرد
بزد بر کمربند گرد دلیر
گذر کرد از او تیز پیکان تیر
برآمد به پهلوی گردی دگر
وز آن پهلوی دیگر آمد به سر
همه نامداران چو ابر بهار
ببارید تیر اندر آن کارزار
به هر تیر کز شستشان جسته شد
تن نامداران از آن خسته شد
چه خسته چه کشته شدی در زمان
روانش برون رفتی اندر زمان
ز دشمن به تیر اندر آن کارزار
فکندند از آن بیشه پنجه هزار
فکندند و کشتند در دشت کین
که دریای خون گشت روی زمین
چو از تیر بر دشمن آمد شکست
سوی نیزه بردند آنگاه دست
سپاه اندر آمد به نیزه چو کوه
از ایشان بشد فیل گوشان ستوه
ز نیزه شد آوردگه نیستان
همان روی کشور ز خون می ستان
سپهدار بگرفت نیزه به دست
به جنگ اندرآمد چو یک پیل مست
هر آنگه که او نیزه بگذاردی
سپه را چنان تنگ بفشاردی
چو نیزه بر سینه یک زدی
ز پشت دگر کس همی سر زدی
همه باز از ایشان یکان و دوگان
به زین در ربودی به نوک سنان
چو مرغان فکندند بر باب زن
برافراختی اندر آن انجمن
یکی فیل گوشی چو باد دمان
بیامد به تندی بر پهلوان
سنان بر تن پهلوان کرد راست
خروشان تو گفتی یکی اژدهاست
به دل گفت شیر ژیان پهلوان
که آمد روانم همی را زمان
چو تنگ اندر آمد بر شیرمرد
یکی حمله آورد با دار و برد
بزد نیزه ای بر بر روشنش
بدرید در بر همه جوشنش
زره بود زیرش سنان بربتافت
تن روشنش زان گزندی نیافت
سپهبد برآورد یک تیغ سخت
بزد نیزه اش را که شد لخت لخت
برآورد گرز گران نره دیو
درافکند بر چرخ گردان غریو
برآورد و بنمود حمله به شیر
سپر بر سر آورد گرد دلیر
سپر بر سر پهلوان گشت خرد
سپهبد به شمشیر کین دست برد
کشید از میانش یکی تیغ تیز
برآورد از جان او رستخیز
چنان زد که یک نیمه از اسب و دیو
بماند و دگر نیمه بد در غریو
چو او کشته شد جوشن زابلی
بپوشید با خنجر کابلی
بیامد گرازان به دشت نبرد
دگر باره آهنگ آورد کرد
در آن رزمگه داد مردی بداد
چو آتش در آن فیل گوشان فتاد
یکی را کمر بند بگرفت خوار
برآورد اندر صف کارزار
چنان بر زمین زد که اندام وی
فرو ریخت مهره چو بگسست پی
یکی را ز پس یال بگرفت و گوش
برآورد و زد بر زمین با خروش
یکی را به بال و یکی را به مشت
یکی را به گرز و به زخم درشت
بکشت و در آن رزمگه توده کرد
به مغز و به خون خاک آلوده کرد
زکردار او خیره مانده سپاه
همه آفرین خوان بدان رزمخواه
نگه کرد تا خسرو آن سپاه
کجا برفرازد درفش وکلاه
چو دیدش به جنگ اندر آمد به تنگ
که بد نیزه جان ستانش به چنگ
بزد تند برکوهه زینش به بر
کز آن کوشه دیگر آمد به در
دو زانوش برکوهه زین بدوخت
روانش به نوک سنان برفروخت
چو کشته شد آن شهریار رمه
سپه هر چه ماندند با دمدمه
گریزان به بیشه نهادند روی
روان تیره و با غم و گفتگوی
ز شمشیر آن شیرمردان کین
تهی گشت از آن فیل گوشان زمین
به تاراج بستند از آن پس کمر
چه گردان و چه مهتر نامور
فراوان بت خوب رخ یافتند
به جستن چو رفتند و بشتافتند
بسی گوهر و زر و تاج وکمر
همان پیل و اسبان با زین و بر
ز هر گونه آلات گستردنی
ببردند چندان که بد بردنی
از آن پس به دریا نهادند روی
همه با دل شادمان بزم جوی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این داستان، نبردی دلاورانه میان سپاه ایران و دشمنان رخ میدهد. نرهشیر، فرمانده ایرانی، با روحیهای شجاعانه آماده میشود و سپاه خود را به دو قسمت تقسیم میکند تا از حملهی ناگهانی دشمن جلوگیری کند. او به رزمندگانش میگوید که باید در میدان جنگ با تیر و نیزه و سپس با شمشیر مبارزه کنند. نبرد آغاز میشود و هر دو طرف در کشتاری شدید و خونین به هم میتازند.
فرمانده سپاه ایران، با قدرت و شجاعت در میدان میجنگد و دشمنان را یکی پس از دیگری میکشد. اما در این میان، یک فیل گوشدار به فرمانده حمله میکند و او را به شدت مجروح میکند. با این حال، نبرد ادامه مییابد و در نهایت، فرمانده دشمن کشته میشود و سپاه دشمن شکست میخورد و به فرار درمیآید. ایرانیان با پیروزی به غارت دشمن میپردازند و در نهایت به دریا میروند با دلهای شاد و پیروزمند.
هوش مصنوعی: از دریا نر شیر قدرتمندی بیرون آمد، شجاعانی چون گوان و یلان دلاور را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: تمامی مناطق مانند در و دشت و دریا، در کنار چادر و خیمهای که معروف است، قرار دارند.
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه متوجه شد که دشت پر از اسب و جایگاه است، به شدت خوشحال شد.
هوش مصنوعی: سپه را آماده کرد و با صداهای بوق و کوس، زمانهای فرا رسید که مانند چوب گرانبهای آبنوس بود.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف نیرویی میپردازد که به قدری قوی و آسیبزا است که حتی زمین نیز از شدت تاثیر آن میلرزد، همانند تکانهای دریا در حین طوفان. قدرت این سپاه به اندازهای است که میتواند احساسات و محیط اطرافش را به شدت تحت تاثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: جزیره به خاطر تابش تو به حرکت درآمد و گویی از شدت این تابش در حال غرق شدن در آب است.
هوش مصنوعی: جوانانشان همچون دیوان سفید، در هنگام صبح مانند خورشید در حال چرخش به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: به میدان جنگ، سپاه ایران جمع شدهاند و آمادهی رزم و نبرد هستند.
هوش مصنوعی: سپهبد وقتی دید که جمعیت دشمن دور او جمع شده، گفت امروز نباید از مردانگی و شکست ناپذیری فرار کرد.
هوش مصنوعی: اگر خدای پاک مرا در این سرزمین و دیار به هلاکت برساند، چه خواهد شد.
هوش مصنوعی: من هرگز نمیمیرم، زندگیام در جایی دیگر ادامه خواهد داشت و نمیتوانم بیشتر از آن زندگی کنم.
هوش مصنوعی: او هیچ ترس و نگرانی در دلش احساس نکرد و به سپاه دستور داد که به دو دسته تقسیم شوند.
هوش مصنوعی: نیمهای از نیروی خود را در کنار دریا مستقر کرد و نیمه دیگر را به مقابله با دشمن فرستاد.
هوش مصنوعی: بدان که از دشمنان نباید بدگمان بود، زیرا سپاهی از جانب آنها به صورت پنهانی نمیآید.
هوش مصنوعی: او به طور شایسته و برجسته در برابر دیگران قرار گرفت، طوری که به خاطر مردانگی و شخصیتش، لایق احترام و توجه شد.
هوش مصنوعی: شیر به سربازانش گفت: ای شجاعان و دلاوران، توجه کنید!
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه به سختی و تنگنایی بیفتد، ابتدا باید به سلاحهای خود، یعنی تیر و کمان، روی بیاورد و از آنها بهرهبرداری کند.
هوش مصنوعی: وقتی تیرهای شما تمام میشود، به سلاح دیگری مانند نیزه روی بیاورید و از آن استفاده کنید.
هوش مصنوعی: وقتی که از جای خود برمیخیزید، به سوی خنجر و گرزی که در دست دارید، حمله کنید.
هوش مصنوعی: در روز دیگر، شمشیری همچون زهر قاتل برخواهد خاست و عاقبت آنهایی که به بزرگزادگان بیاحترامی کردهاند، نابود خواهند شد.
هوش مصنوعی: او این جمله را گفت و سپس مانند گردی برخاست و به سوی دشمن با دلی پر از عزم حرکت کرد.
هوش مصنوعی: در درون آهنین سویی ایستاده است، به مانند کسی که در برابر فشارها و چالشها استقامت میکند.
هوش مصنوعی: با سرعت و تیزی به سوی هدف حرکت کرد و مانند بادی که میوزد، به جهتی پرتاب شد.
هوش مصنوعی: او نیزه را از هوا به سمت زمین پرتاب کرد و چون باد به سوی زین رفت.
هوش مصنوعی: ببا پوششی به تن و خود را با شمشیر توصیف میکند، که همانند تیر و خنجرش بر دل نشسته است.
هوش مصنوعی: همهی نیکان و بزرگانی که در ایران هستند، به یکباره از من تقدیر و تشکر کردند.
هوش مصنوعی: همه بر روی پای باد سوار شدند، همانطور که بر روی اسب و در کنار شیر و رمه مینشینند.
هوش مصنوعی: همه در حال آمادهباش هستند و کینه و بدگمانی در دلها موج میزند.
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه از جانب فیلگوشان تحت فشار قرار گرفتند، مثل اینکه در برابر نیرویی بزرگ و قدرتمند قرار دارند، آنها به تلافی شروع به جمع شدن و آمادهسازی برای مبارزه کردند.
هوش مصنوعی: فرامرز، جنگجو و شجاع، کمان خود را به دست گرفته و آن را آماده تیراندازی کرده است. تیرکشش هم کاملاً پر از تیر است، نشان از آمادگی او برای نبرد دارد.
هوش مصنوعی: کسی که تیر و کمان را به دست میگیرد، از تیرک خود تیری تیره و سیاه بیرون میکشد.
هوش مصنوعی: با نگاه به آسمان و اطراف، متوجه شدم که از تیرکمان به سمت ما آتش برافروخته میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که سودای گران را با دقت و مهارت در هم میآمیزی، آن را به دور میافکنی و از آن دل میکنی.
هوش مصنوعی: زمانی که تیر در کمان قرار میگیرد، رنگ ماه و خورشید را از چهرهاش میگیرد و به سوی هدف پرتاب میشود.
هوش مصنوعی: دست خود را گره کرده و به سمت پرتاب تیر رها میکند، تیری که از آسمان به پرواز در میآید.
هوش مصنوعی: آن دلاور با شجاعت از روی کمربند عبور کرد و سریعاً از او گزندی نرساند.
هوش مصنوعی: درخشش و نورگیری از یک سمت به سمت دیگر منتقل میشود.
هوش مصنوعی: همه شخصیتهای نامدار مانند باران بهاری بر زمین نازل شدند و در آن نبرد، تیرهای خود را رها کردند.
هوش مصنوعی: هر بار که از شست این انسانها تیر پرتاب میشود، جسم قهرمانان و نامآوران به خاطر آن آسیب میبیند و خسته میشود.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضعیت خستگی و فشاردیدگی اشاره دارد. به نظر میرسد که فردی در میان زمان و شرایط زندگی، با مشکلاتی روبرو شده و به نوعی دچار فرسودگی یا از دست دادن بخشهایی از زندگیاش شده است. او در تلاش است که در این مسیر، از مشکلات عبور کند و به جلو حرکت کند.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، از دشمن تیرهایی به سوی آنها پرتاب شد که از لابلای درختان مانند هزار چنگال به سمتشان حمله میکرد.
هوش مصنوعی: در دشت جنگ، جانها را گرفتند و خونها ریختند تا جایی که زمین به دریایی از خون تبدیل شد.
هوش مصنوعی: زمانی که تیر به دشمن اصابت کرد و او را شکست داد، به سمت نیزه رفتند و سپس دست را برداشتند.
هوش مصنوعی: سپاه به میدان نبرد آمد و همچون کوه ایستاده بودند، اما از میان آنها فیلها هم ترسیده و گریزان شدند.
هوش مصنوعی: از نیزهها، میدان جنگ به محل تجمع نیستان تبدیل میشود و همان تصویری که از کشور میشناسیم، از خون مینوشد.
هوش مصنوعی: فرمانده سپاه نیزهای را به دست گرفت و مانند یک فیل مست به جنگ وارد شد.
هوش مصنوعی: هر زمان که او نیزه خود را به زمین بگذارد، سپاه را به شدت تحت فشار قرار میدهد.
هوش مصنوعی: وقتی که یک ضربه به سینه زدی، از پشت هم به دیگران آسیب میزنی.
هوش مصنوعی: همه از آنها به صورت فردی و جمعی، به وسیله زین، با نوک نیزهها به تصرف درآمدند.
هوش مصنوعی: مثل پرندگانی که بر در زن پرواز کردند، تو نیز در آن جمع، سر خود را بالا بردی.
هوش مصنوعی: یک فیل بزرگ مانند باد در حال وزیدن ناگهان به سوی پهلوانی آمد و او را به شدت تحت تأثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: تیغ بر تن پهلوان راست ایستاده، مانند خروش اژدهایی به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: شیر بزرگی به دلش گفت که در این لحظه احساس میکند زمان برای او به پایان رسیده است.
هوش مصنوعی: وقتی که در شرایط سختی قرار گرفت، مردی دلیر و نیرومند به نبرد برخاست و با نیرویی که داشت، بر تمامی مشکلات غلبه کرد.
هوش مصنوعی: نفر مقابل با نیزهای به سینهی او ضربهای زد و زرهاش را درید.
هوش مصنوعی: زرهای برتن داشت که از تیر و نیزه محفوظش میکرد و بدن نورانی او به هیچ آسیبی دچار نمیشد.
هوش مصنوعی: فرمانده جنگ، شمشیری محکم را بالا برد و نیزهاش را به زمین زد، که به شدت بر زمین خورد و بیحرکت شد.
هوش مصنوعی: بر جستنی قوی و سنگین که از نره دیو برآمده، صدایی بلند و رعدآسا به آسمان میزند.
هوش مصنوعی: شیر به میدان جنگ رفت و سپر بر سر گذاشت و دلیرانه حمله کرد.
هوش مصنوعی: سپر بر روی سر جنگجو قرار گرفت و فرمانده با شمشیر خشم به سمت دشمن حمله کرد.
هوش مصنوعی: از دل او، ناگهان یک تیغ تیز بیرون آمد و موجب برخاستن و هیجان در وجودش شد.
هوش مصنوعی: به قدری سخت و محکم زد که نیمی از بدن اسب و دیو باقی ماند و نیمه دیگر در صدای بلندی ناپدید شد.
هوش مصنوعی: وقتی او کشته شد، زرهای از جنس زابلی بر تن کرد و با خنجری از کابلی به دست گرفت.
هوش مصنوعی: گرازان به میدان جنگ آمدند و دوباره تصمیم به نبرد گرفتند.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، مردی فریاد زد و همانند آتش در میان فیلها ایجاد ناراحتی و هیجان کرد.
هوش مصنوعی: کس دیگری کمر یکی را گرفت و به طور خفت و ذلت او را به میدان جنگ آورد.
هوش مصنوعی: به قدری محکم و با شدت بر زمین کوبید که بدن او به شدت دچار آسیب و فروریختگی شد، مانند زمانی که مهرهای از جایش در میآید و باعث خرابی میشود.
هوش مصنوعی: یکی از آنها یالی را گرفت و گوشش را بلند کرد و با صدای بلندی او را به زمین انداخت.
هوش مصنوعی: یک نفر را با بال پرواز میدهند و فرد دیگری را با مشت میزنند. یکی را با چماق میزنند و دیگری را با زخمهای بزرگ.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، دشمن را از پای درآورد و بدن او را به خون آغشته کرد.
هوش مصنوعی: سپاهیان از کردار او حیران ماندهاند و همه به او احساست تحسین و ستایش دارند، آن رزمنده شجاع.
هوش مصنوعی: خسرو نگاهی به سپاه انداخت تا ببیند کجا پرچم و کلاه مقاومت بالاست.
هوش مصنوعی: زمانی که او را در نبرد دید، به شدت غرق در تلاش شد که بتواند با نیزهاش جان او را بگیرد.
هوش مصنوعی: سوار بر اسبش با شتاب به قله کوه رفت و از آنجا به سوی دیگر در آمد.
هوش مصنوعی: دو زانو بر زمین نشسته و از شدت درد و رنج، جانش به نوک نیزه و شمشیر روشن شده است.
هوش مصنوعی: وقتی آن شاه بزرگ کشته شد، تمام آن سپاه و نیروهایی که باقی ماندند، بدون روحیه و ناامید شدند.
هوش مصنوعی: آنها روی خود را به سوی جنگل کردند، در حالی که دلهایشان غمگین و افکارشان پر از درد و گفتگوهای ناخوشایند بود.
هوش مصنوعی: از شمشیر آن مردان شجاع و دلیر، جنگ و نبردی که به خاطر آن انجام میشود، از عظمت و قدرتشان کاسته شده و زمین از وجود فیل مانندان تهی گردیده است.
هوش مصنوعی: پس از آن، هم گردانان و هم بزرگان مشهور را به تاراج بردند.
هوش مصنوعی: زیاد رخسارهای زیبا پیدا شدند، اما وقتی که به جستجوی آنان پرداختند، به سرعت رفتند و فرار کردند.
هوش مصنوعی: بسیاری از جواهرات و طلاها، تاج و کمربند، مانند فیلها و اسبها هستند که زین و زینت بر تن دارند.
هوش مصنوعی: از هر نوع وسیلهای که برای گسترش و انتشار استفاده میشود، به مقدار زیادی برداشتند، به اندازهای که باید برداشت میشد.
هوش مصنوعی: پس از آن، به سمت دریا رفتند و با دلهای شاد در جستجوی شادی و مهمانی بودند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.