گر مستمند و با دل غمگینم
خیره مکن ملامت چندینم
زیرا که تا به صبح شب دوشین
بیدار داشت بادک نوشینم
حیران و دل شکسته چنین امروز
از رنج وز تفکر دوشینم
زنهار ظن مبر که چنین مسکین
اندر فراق زلفک مشکینم
یا ز انده و غم الفی سیمین
ایدون چنین چو نونی زرینم
نسرین زنخ صنم چه کنم اکنون
کز عارضین چو خوشهٔ نسرینم؟
بل روز و شب به قولی پوشیده
پندی همی دهند به هر حینم
آئین این دو مرغ در این گنبد
پریدن و شتاب همی بینم
پس من به زیر پر دو مرغ اندر
ظن چون بری که ساکن بنشینم
در مسکنی که هیچ نفرساید
فرسوده گشت هیکل مسکینم
در لشکر زمانه بسی گشتم
پر گرد ازین شده است ریاحینم
از دیدن دگر دگر آئینش
دیگر شدهاست یکسره آئینم
بازی گری است این فلک گردان
امروز کرد تابعه تلقینم
زیرا که دی به جلوه برون آورد
آراسته به حلهٔ رنگینم
بر بستر جهالت و آگنده
یکسر به خواب غفلت بالینم
و امروز باز پاک ز من بربود
آن حلهای خوب و نوآئینم
یکچند پیشگاه همی دیدی
در مجلس ملوک و سلاطینم
آزرده این و آن به حذر از من
گفتی مگر نژادهٔ تنینم
آهو خجل ز مرکب رهوارم
طاووس زشت پیش نمد زینم
واکنون ز گشت دهر دگر گشتم
گوئی نه آن سرشت و نه آن طینم
زین گونه کرد با من بازیها
پرکین دل از جفای فلک زینم
واکنون که چون شناختمش زین پس
برگردم و ازو بکشم کینم
نندیشم از ملوک و سلاطینش
دیگر کنم رسوم و قوانینم
با زخم دیو دنیا بس باشد
پرهیز جوشن و زرهم دینم
سلطان بس است بر فلک جافی
فخر تبار طاها و یاسینم
«مستنصر از خدای» دهد نصرت
زین پس بر اولیای شیاطینم
ارجو که باز بنده شود پیشم
آن بیوفا زمانهٔ پیشینم
مجلس به فر دولت او فردا
جز در کنار حورا نگزینم
خورشید پیشکار و قمر ساقی
لاله سماک و نرگس پروینم
منگر بدان که در درهٔ یمگان
محبوس کردهاند مجانینم
مغلوب گشت از اول ازاین دیوان
نوح رسول، من نه نخستینم
فخرم بس آنکه در ره دین حق
بر مذهب امام میامینم
بر حب آل احمد شاید گر
لعنت همی کنند ملاعینم
گر اهل آفرین نیمی هرگز
جهال چون کنندی نفرینم؟
از جان پاک رفته به علیین
وز جسم تیره مانده به سجینم
شاید اگر ز جسم به زندانم
کز علم دین شکفته بساتینم
سقراط اگر به رجعت باز آید
عشری گمانبریش ز عشرینم
بازی است پیش حکمت یونانم
زیرا که ترجمان طواسینم
گر ناصبی مثل مگسی گردد
بگذشت نارد از سر عرنینم
چون من سخن به شاهین برسنجم
آفاق و انفساند موازینم
نپسندم ار بگردد و بگراید
بر ذرهای زبانهٔ شاهینم
زیرا که بر گرفت به دست عقل
ایزد غشاوت از دو جهان بینم
زی جوهری علوی رهبر گشت
این جوهر کثیف فرودینم
زانم به عقل صافی کاندر دین
بر سیرت مبارز صفینم
نزدیک عاقلان عسل النحلم
واندر گلوی جاهل غسلینم
از من چو خر ز شیر مرم چندین
ساکن سخن شنو که نه سنگینم
افسانها به من بر چون بندی
گوئی که من به چین و به ماچینم؟
بر من گذر یکی که به یمگان در
مشهورتر از آذر برزینم
شهد و طبرزدم ز ره معنی
گرچه به نام تیغ و تبرزینم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قصیده به غم و اندوه خود اشاره میکند و ابراز میکند که تحت فشار و رنجی عمیق قرار دارد. او خود را در دنیای سخت و پر از بیوفایی تصور میکند و از فراق محبوب خود مینالد. در عین حال، از ساز و کار زمان و بازیهای فلک نیز سخن میگوید که او را از عزت و جایگاهش دور کرده است. شاعر با تأکید بر هویت دینیاش و تمسک به مذهب اهل بیت، از دنیا و زرق و زر آن دوری میگزیند و به بازگشت به اصول معنوی و دینی خود میاندیشد. او در انتها به جایگاه خود در برابر حق اشاره کرده و میخواهد که بر اصول خود باقی بماند.
هوش مصنوعی: اگر من فقیر و دلشکستهام، تو بیش از این مرا سرزنش نکن.
هوش مصنوعی: در شب گذشته تا صبح بیدار ماندم و به خاطر نوشیدن شراب خوشگوار احساس خوشی داشتم.
هوش مصنوعی: امروز به خاطر رنج و تفکری که دیشب داشتم، حیران و دل شکستهام.
هوش مصنوعی: حذر کن از اینکه فکر کنی من اینقدر بیچاره و مسکین هستم که به خاطر دوری از زلفهای خوشبو (مشکین) اینگونه گرفتار غم و اندوه بیفتم.
هوش مصنوعی: از شدت اندوه و غم، به حالتی رسیدهام که همچون نان طلایی میتابم، یعنی از درون عطر و صفای خاصی دارم.
هوش مصنوعی: من الآن چه کار کنم با نسرین، معشوقهای که زیباییاش همچون خوشهٔ نسرین (گل) است، وقتی که از زیباییاش دلم به درد آمده و غمگین هستم؟
هوش مصنوعی: در طول روز و شب، به گونهای پنهانی نصیحتهایی به من میکنند که در هر لحظه به سوی من میآید.
هوش مصنوعی: من در این آسمان (گنبد) این دو پرنده (مرغ) را میبینم که در حال پرواز و حرکت سریع هستند و نشان از زندگی پویای آنها دارد.
هوش مصنوعی: من در زیر پر دو مرغ، به خیال خودم در امان هستم؛ اما وقتی به فکر میکنم، متوجه میشوم که باید ساکت بنشینم و از این وضعیت دوری کنم.
هوش مصنوعی: در جایی که هیچکس زندگی نمیکند، من بهسادگی فرسوده و ناتوان شدهام.
هوش مصنوعی: در جریان زندگی و در میان مشکلات و سختیهای زمانه، به شدت خسته و پریشان شدهام و به همین دلیل روح و حال و روزم به هم ریخته است.
هوش مصنوعی: به خاطر دیدن تغییرات و دگرگونیهایی که در دنیا و رفتار مردم رخ میدهد، من هم کاملاً تغییر کردهام و دیگر به اصول قبلی خود پایبند نیستم.
هوش مصنوعی: فلک گردان (جهان) امروز با مهارت خاصی بازی کرده و به من آموخته است که چگونه از دنیا پیروی کنم.
هوش مصنوعی: چون دی (روز) با زیبایی بیرون میآید، آراسته و زینت کرده به لباسهای رنگارنگ است.
هوش مصنوعی: من به دلیل نادانی و ناآگاهی، به طور کامل در خواب غفلت و بیخبری زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: امروز دوباره آن زیباییهای خوب و تازه را از من گرفتند.
هوش مصنوعی: مدتی در جمع و مجالس پادشاهان و بزرگان دیده میشدی و مورد توجه بودی.
هوش مصنوعی: منظور از این بیت این است که به خاطر رفتار یا وضعیتش، مردم از او دوری میکنند و از او پرهیز دارند. گویا او از اینکه به این شکل از او دوری میشود، رنج میبرد و از این با خبر شده است. همچنین او به نوعی خود را نسل یکی از موجودات ترسناک یا خطرناک میداند، یعنی به نژاد "تنی" اشاره دارد که میتواند به نوعی قدرت یا خطری مرتبط باشد.
هوش مصنوعی: من احساس خجالت میکنم که مانند آهو در برابر سرعت اسب رهوارم با حالت ضعف و ناتوانی ایستادهام، و مانند طاووس زشت در برابر نمد (خامات) بیارزش و نازیبا دیده میشوم.
هوش مصنوعی: اکنون به سبب تغییرات دهر و زمان، به گونهای شدهام که گویی نه آن سرشت قبلی را دارم و نه از آن طبیعت اولیهام خبر دارم.
هوش مصنوعی: اینگونه با من بازیهای زیادی کرد و دل مرا از بدیهای روزگار پر کرد.
هوش مصنوعی: اکنون که او را شناختم، تصمیم دارم به خاطر رفتارهایی که داشته، از او دلخور شوم و کینهای در دل راه بدهم.
هوش مصنوعی: دیگر به ملوک و سلاطین و قوانین آنها فکر نمیکنم و به عوض، رسوم و اصول خودم را میسازم.
هوش مصنوعی: با زخم و آسیبهایی که دنیا به من زده، دیگر نیازی به زره و زر (که نماد قدرت و ثروت است) برای حفاظت از دینم نیست.
هوش مصنوعی: سلطان، که به معنای فرمانروای بزرگ و برتر است، برای آسمان کافی است و به سبب خانواده و نسب پاکش، به مانند طاها و یاسین (دو پیامبر بزرگ اسلام) افتخار میآورد.
هوش مصنوعی: خدایی که مستنصر (مستنصر بالله، یک پادشاه) نامیده میشود، اکنون کمک و پیروزی را به اولیا و دوستان خود میدهد و بر دشمنان و شیاطین چیره میشود.
هوش مصنوعی: امیدوارم آن بیوفا (عصر گذشته) دوباره بنده من شود و به نزد من برگردد.
هوش مصنوعی: در روز آینده، به خاطر بزرگی و مقام او، جز در کنار حوریان از هیچ مجلسی لذت نخواهم برد.
هوش مصنوعی: منظور از خورشید به عنوان پیشکار، بیانگر نور و درخشندگی است که به رفتار و راهنمایی او اشاره دارد. قمر به عنوان ساقی، چنین است که او در حال سیر دادن و بخشیدن لذت به دیگران است. لاله، سماک و نرگس، اشاره به زیبایی و ظرافت خاصی دارند که در وجود او نمایان است و او را شبیه به گلهای زیبای آسمانی تعریف میکند.
هوش مصنوعی: منظور از این بیت این است که به آنچه در درهٔ یمگان، محلی که دیوانگان را در آن زندانی کردهاند، اتفاق میافتد نگاهی نکن. شاعر به نوعی از حال و وضعیت خود گله میکند و بیان میکند که در این مکان روحی و معنوی محبوس است.
هوش مصنوعی: من از آغاز تحت تأثیر سخنان نوح رسول بودهام و این موضوع برای من تازگی ندارد، زیرا من تنها فردی نیستم که اینگونه شکستخوردهام.
هوش مصنوعی: به خود میبالم که در راه دین حق پیرو مذهب امامان پاک هستم.
هوش مصنوعی: بر عشق و محبت اهل بیت پیامبر (آل احمد) ممکن است که از روی نفرت یا حسادت به من درود بفرستند.
هوش مصنوعی: اگر نیمی از مردم اهل ستایش و تحسین هستند، جاهلان چگونه میتوانند نفرین مرا بکنند؟
هوش مصنوعی: روح من که از پاکی و نیکی رفته به مرتبههای بالا و جمع خاصان است، در حالی که جسم تیره و ناپاکم هنوز در دوزخ و در پایین و محبوس مانده است.
هوش مصنوعی: شاید اگر از جسم به این زندانی که در آن هستم جدا شوم، به خاطر دانشی که از دین دارم، در بهشت جایگاه خوشی پیدا کنم.
هوش مصنوعی: اگر سقراط، فیلسوف مشهور، دوباره به دنیا بازگردد، در فهم و تفسیر معارف و علوم به اندازهٔ ده درصد از من نیز نمیتواند بهرهور باشد.
هوش مصنوعی: حکمت یونان مانند یک بازی برای من است؛ زیرا من به خوبی میتوانم معانی و مفاهیم عمیق آن را توضیح دهم.
هوش مصنوعی: اگر دشمنی مثل ناصبی (دشمن اهل بیت) به اندازه مگسی کوچک شود، از سر شیرینی (نارد) بیخبر نمیمانم.
هوش مصنوعی: وقتی من سخن را با دقت و توجه مانند شاهین میسنجم، در حقیقت معیارهای من برای سنجش همه چیز در آسمانها و زمین است.
هوش مصنوعی: من نمیپسندم که اگر بر سر یک ذره از وجودم تغییر کند یا از اهداف من دور شود، زیرا من مانند شاهینی هستم که بر فراز میپراهم و از اوج خود پایین نمیآیم.
هوش مصنوعی: چون عقل الهی پوششها را از دیدگاه من برداشته، هماکنون میتوانم حقیقت دو جهان را ببینم.
هوش مصنوعی: به خاطر جوهر والای علوی، این جوهر پست و کثیف از دنیای پایین و فانی به سمت پایین و زوال میرود.
هوش مصنوعی: میدانم که با عقل درست و خالص، در دین به سیرت جنگجویان صفین، که بر سر حق و باطل جنگیدند، شناخته میشوم.
هوش مصنوعی: من نزد عاقلان مانند عسل شیرین و در دل جاهلان مانند زهر تلخ هستم.
هوش مصنوعی: من به اندازهای بیخبر و نادان هستم که مانند خر در زیر بار شیر وحشت مرگ و سنگینی را احساس میکنم، اما با این حال به حرفهای من توجه کن چون من هم آدمی هستم که سبکسر نیستم.
هوش مصنوعی: چرا دربارهٔ افسانهها و داستانها با من صحبت میکنی، مانند اینکه بگویی من در سرزمین چین و ماچین (و در واقع در سفر و دور از خانه) هستم؟
هوش مصنوعی: یک نفر به من گذر کرده که در یمگان، از آذر برزین مشهورتر است. آذر برزین، در ادبیات ایران نماد قدرت و شجاعت است.
هوش مصنوعی: هرچند که نام من به عنوان کسی که شمشیر و تبرزین (نوعی سلاح) دارد، معروف است، اما از نظر معنوی و باطنی، من به شهد و شیرینی نزدیکترم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.