تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
تا نبستی کمری شکل میان هیچ نبود
تا نخندید لب لعل تو بر گریهٔ من
در تن خاکی من گوهر جان هیچ نبود
تا مرا مهر تو چون دزه پدیدار نکرد
از هواداری من نام و نشان هیچ نبود
تا نزَد موج ز بحر کرمت بهر وجود
در زوایای عدم کون و مکان هیچ نبود
در ازل پرتو مهر تو جهان را جان داد
ور نه ای جان جهان، جان و جهان هیچ نبود
جان به لعل لب تو دادم و بوسی ستدم
به جز این مایه مرا سود و زیان هیچ نبود
کار حسن از قد و بالای تو تا راست نشد
به دو چشم تو که از فتنه نشان هیچ نبود
تا نقاب از رخ گل باد صبا بر نگرفت
نالهٔ بلبل و فریاد و فغان هیچ نبود
تا نسیمی ز گل وصل تو ناصر نشنید
همچو سوسن سخن رطب لسان هیچ نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عمیق و زیبای عشق و اثرات آن بر زندگی و وجود انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که قبل از وجود معشوق و عشق، هیچ چیز معنایی نداشت و همه چیز در سایه محبت او جان گرفته است. هر لحظه و احساس انسانی با حضور او تکمیل میشود و عواطف درونی خود را در قالب عشق به او نهادینه میکند. وجود معشوق، همچون نور و جان جهان، به زندگی شاعر معنا و حیات میبخشد. در نهایت، شعر به این نتیجه میرسد که بدون عشق و زیبایی معشوق، هیچ چیز ارزشمند نیست و همه چیز در قید بیمعنایی قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که چیزی نگفتی، هیچ تاثیری از خود به جا نمیگذاری. وقتی هم که کمربندت را محکم نبندی، فرم و شکلی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تا وقتی که لبهای زیبای تو بر حال غمگین من نابی نخواند، در وجود خاکی من هیچ ارزش و جواهر واقعی وجود نداشت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق تو به وضوح در وجودم نمایان نشد، از طرفداری و وفاداری من هیچ نشانه و علائمی وجود نداشت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که امواج محبت تو از دریا وجود برنخیزد، هیچ چیزی در زوایای عدم و جهان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در آغاز، درخشش عشق تو به جهان حیات بخشید، وگرنه ای زندگیبخش جهان، نه جان وجود داشت و نه جهانی.
هوش مصنوعی: من به خاطر لبهای زیبای تو جان خود را فدای تو کردم و جز این بوسه، چیزی دیگر برایم در زندگی سودمند یا مضر نیست.
هوش مصنوعی: عمل حسن از زیبایی و قد و قامت تو به اندازهای که باید درست نشد، به خاطر اینکه دو چشم تو که پر از جذابیت است، هیچ نشانی از فتنه و فریب ندارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نسیم صبحگاهی پرده پوشانندهٔ چهرهٔ گل را کنار نزده باشد، صدای نالهٔ بلبل و فریاد و نالهای وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نسیم گل وصل تو را نشنیدم، همچون سوسن، سخنی شیرین و لطیف از زبانم بیرون نمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.