خبر یار به اغیار نمییارم گفت
گنجها دارم و با مار نمییارم گفت
درد یاری به دل خستهٔ ما افتاده است
درد یاری که به دیّار نمییارم گفت
سخن راستی سرو و خرامیدن کبک
پیش آن قامت و رفتار نمییارم گفت
گرد از پای تو خواهم که بروبم به مژه
لیک با گل سخن خار نمییارم گفت
لطف تو اندک و بسیار به هرکس برسد
دیگر از اندک و بسیار نمییارم گفت
با دل از رفتن دلدار بگوید ناصر
خبر مرگ به دلدار نمییارم گفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر درباره یار و عشق میپردازد. شاعر میگوید که اخبار یار را به دیگران نمیگوید و گنجینهای از احساسات و دردها در دل دارد که به دیگران نمیسپارد. او از درد یاری که از او دور است، رنج میبرد و به زیبایی و رفتار یار اشاره میکند که قابل مقایسه با دیگران نیست. شاعر قصد دارد غبار را از پای یار بزداید اما نمیتواند از زخمها و مشکلاتش بگوید. در نهایت، اشاره میکند که هیچ خبری از دلدارش نمیخواهد بگوید، حتی اگر خبر مرگ او باشد، چرا که این درد را بر دلش سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم خبر و اطلاعات مربوط به معشوق را به دیگران بگویم، چون گنجینههایی از عشق و احساسات در دل دارم و نباید آنها را برای دیگران فاش کنم.
هوش مصنوعی: درد فراق و دوری یار به دل خسته و درمانده ما رسیده است، دردی که به سرزمین دوست نمیتوانم بگویم.
هوش مصنوعی: من از توانایی و زیبایی این قامت و رفتار در برابر سخن راست، مانند سرو و کبکی که به آرامی راه میرود، چیزی نمیگویم.
هوش مصنوعی: من میخواهم با مژهام غبار پایت را پاک کنم، اما با گل و نرمی هیچگاه درباره خارها سخن نمیگویم.
هوش مصنوعی: اگر لطف تو به کسی کم یا زیاد باشد، برای من دیگر اهمیتی ندارد که کم است یا زیاد؛ چون فقط همین لطف تو برایم کافی است.
هوش مصنوعی: ناصر با دلش از رفتن معشوق صحبت میکند و به او میگوید که نمیتواند خبر مرگ را به دلدار بدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.