می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم
در کنار طاق نسیان مانده یی بی جائیم
در پی مکن سایه چون نقش قدم از پا فتاد
نیست در عالم کسی را طاقت همپائیم
بر جنونم سد ره زنجیر نتوان شدن
حلقه فتراک می جوید سر سودائیم
شورش فرزند می آرد پدر را در سماع
زینهار اندیشه کن ای چرخ از رسوائیم
روزیی جوهرشناس از سنگ می آید برون
کرده مستغنی ز عالم سرمه بینائیم
گوشه گیری می برآرد آدمی را ز احتیاج
می شمارد کفش تنگ چرخ را بی پائیم
می شود از کاهلی همیشه را بازار گرم
خصم می بالد به خود چون گل ز بی پروائیم
می دود از دیدنش اشکم به روی کاه رنگ
از تماشای رخش گل می کند رعنائیم
می کند در وصل عشق پاک عاشق را هلاک
جان به لب آید مرا روزی که بر سر آئیم
سیدا در جوی ارباب مروت نم نماند
خاک می لیسد به ساحل کشتی دریائیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تنهایی و غم خود سخن میگوید و احساس میکند که در دنیای فراموشی و بیجایی قرار دارد. او به دنبال آرامش است، اما نمیتواند از زنجیرهای جنون خود رهایی یابد و در عین حال، در پی شناختی عمیق از خود و جهان است. عشق به شدت بر او تأثیر گذاشته و او را به مرز هلاکت میکشاند. شاعر از کاهلی و بیتوجهی نیز گلایه میکند و مشاهده میکند که این وضعیت موجب افت و خفت او میشود. در نهایت، او بر این باور است که باید به جستجوی مروت و انسانیّت برود و از خودخواهی و کاهلی دوری کند.
هوش مصنوعی: از شدت غم، کنار دیوار، احساس تنهایی میکنم و در کنار فراموشی، در جایی نامعلوم رها شدهام.
هوش مصنوعی: سایهات را بیشتر از این دنبال نکن، زیرا وقتی که نشانههای قدم از پا بیفتند، دیگر هیچکس در این دنیا طاقت همراهی با من را ندارد.
هوش مصنوعی: عشق و دیوانگی من را نمیتوان با هیچ زنجیری مهار کرد؛ به دنبال راهی هستم تا از این حال و روز نجات پیدا کنم.
هوش مصنوعی: شورش و ناآرامی فرزندان، پدر را در حال خوشی و سرور به فکر وادار میکند، ای چرخ (سرنوشت) از رسواییهایم بر حذر باش.
هوش مصنوعی: روزی یک جواهرشناس از دل یک سنگ، جواهر براق و باارزشی را آزاد میکند که او را از نیاز به دنیای بیرون بینیاز میسازد و بیناییاش را افزایش میدهد.
هوش مصنوعی: کنار نشینی و دوری از جمع، انسان را از نیازهایش بینیاز میکند. مانند اینکه در یک کفش تنگ نمیتوان چرخید و به راحتی حرکت کرد.
هوش مصنوعی: بر اثر تنبلی و بیتوجهی، همیشه بازار دشمنان در حال رونق است و آنها به خود میبالند، مانند گلی که از بیتوجهی ما بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: دیدن او باعث میشود اشکهایم سرازیر شود و رنگ کاه به صورت من بزند، به حدی که زیباییام مانند گل blooming میشود.
هوش مصنوعی: عشق صاف و خالص میتواند عاشق را به شدت تحت تأثیر قرار دهد و به حدی او را خسته کند که جانش به لب برسد. روزی خواهد رسید که ما با هم ملاقات کنیم و این حس را تجربه کنیم.
هوش مصنوعی: در جوی و فضای زندگی، درخت و گل و زیبایی خالص به سرعت از بین میرود و چیزی از آن باقی نمیماند. در این میان، ما نیز مانند دریایی هستیم که در کنار ساحل، با خاک و آلودگی درگیر هستیم و این نشاندهنده سختیها و چالشهای زندگیمان است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.