شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
قلم در ناله چون منقار بلبل بود در دستم
سحر زلف تو از روی تصور شانه می کردم
به گردن داشتم زنجیر و سنبل بود در دستم
به بزم می پرستان دوش رفتم همره ساقی
ز شب تا صبحدم جام توکل بود در دستم
چو شبنم باغبان از چشم خود می داد آب من
بسان غنچه گل کیسه پل بود در دستم
به گلشن سیدا قطع نظر می کردم از نرگس
به یاد چشم او تیغ تغافل بود در دستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از مشغلههای عاشقانه و دردهایی که از عشق بر او وارد میشود، سخن میگوید. او شکایتی از عشق و زیبایی محبوب دارد که در دستانش مانند گل و زنجیر نمایان است. با یادآوری زلف محبوب، به یاد لحظات خوشی که در بزم میگذرانده است، میافتد و در حالی که به عشق خود فکر میکند، دلتنگی و غم را احساس میکند. همچنین، او در مواجهه با زیبایی محبوب خود را ضعیف و آسیبپذیر میبیند و به یاد چشمان او، احساس تنهایی و حساسیت میکند. در نهایت، شاعر با تشنگی به عشق و زیبایی محبوبش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: شکایتی که در دست داشتم، چهرهای زیبا و لطیف داشت، مانند گل. قلمی که در دستم بود، همچون ناله و فریاد بلبل به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: صبحگاهی، به خاطر خیال تو، موهایت را مانند شانهای در دستم تصور میکردم. بر گردنم زنجیری بود و در دستم سنبلهای وجود داشت.
هوش مصنوعی: دیشب به مهمانی مینوشان رفتم و همراه ساقی بودم. از شب تا صبح جام توکل در دستم بود.
هوش مصنوعی: مثل شبنم که باغبان به گلها آب میدهد، من نیز از چشمان خود اشک میریختم. اما به اندازه یک غنچهی گل، در دستانم تنها یک کیسهی خالی بود.
هوش مصنوعی: در باغ زیبایی، با اینکه به نرگس و زیباییهایش توجه میکردم، اما یاد چشمهای او باعث میشد که در دستانم گلایه و نادیده گرفتن وجود داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.