گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گفتم که ای جان خود جان چه باشد

ای درد و درمان درمان چه باشد

خواهم که سازم صد جان و دل را

پیش تو قربان قربان چه باشد

ای نور رویت ای بوی کویت

اسرار ایمان ایمان چه باشد

گفتی گزیدی بر ما دکانی

بر بی‌گناهی بهتان چه باشد

اقبال پیشت سجده کنانست

ای بخت خندان خندان چه باشد

بگشای ای جان در بر ضعیفان

بر رغم دربان دربان چه باشد

فرمود صوفی که آن نداری

باری بپرسش که آن چه باشد

با حسن رویت احسان کی جوید

خود پیش حسنت احسان چه باشد

تو شیری و ما انبان حیله

در پیش شیران انبان چه باشد

بردار پرده از پیش دیده

کوری شیطان شیطان چه باشد

بس خلق هستند کز دوست مستند

هرگز ندانند که نان چه باشد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید
حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.