گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید

چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید

آن مراد همه عالم چه فرستاد رسول

که بیا جانب ما چون نپرد جان مرید

بپرد جانب بالا چو چنان بال بیافت

بدرد جامه تن را چو چنان نامه رسید

چه کمندست که پر می‌کشد این جان‌ها را

چه ره است آن ره پنهان که از آن راه کشید

رحمتش نامه فرستاد که این جا بازآ

که در آن تنگ قفس جان تو بسیار طپید

لیک در خانه بی‌در تو چو مرغی بی‌پر

این کند مرغ هوا چونک به چستی افتید

بی قراریش گشاید در رحمت آخر

بر در و سقف همی‌کوب پر اینست کلید

تا نخوانیم ندانی تو ره واگشتن

که ره از دعوت ما گردد بر عقل بدید

هر چه بالا رود ار کهنه بود نو گردد

هر نوی کید این جا شود از دهر قدید

هین خرامان رو در غیب سوی پس منگر

فی امان الله کان جا همه سودست و مزید

هله خاموش برو جانب ساقی وجود

که می پاک ویت داد در این جام پلید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.