گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

جان از سفر دراز آمد

بر خاک در تو بازآمد

در نقد وجود هر چه زر بود

از گنج عدم به گاز آمد

بی مهر تو هر که آسمان رفت

درهای فلک فرازآمد

بی آبی خویش جمله دیدند

هرک از تو نه سرفراز آمد

جان رفت که بی‌تو کار سازد

سوزید و نه کارساز آمد

اندر سفرش بشد حقیقت

کو بی‌تو همه مجاز آمد

از گرد ره آمدست امروز

رحم آر که پرنیاز آمد

سر را ز دریچه‌ای برون کن

تا بیند کان طراز آمد

تا نعره عاشقان برآید

کان قبله هر نماز آمد

از پیش تو رفت باز جانم

طبل تو شنید و بازآمد

ای اهل رباط وارهیدیت

کز خط خوشش جواز آمد

آن چنگ طرب که بی‌نوا بود

رقصی که کنون به ساز آمد

از سلسله نیاز رستید

کان بند هزار ناز آمد

ترک خر کالبد بگویید

کان شاه براق تاز آمد

نور رخ شمس حق تبریز

عالم بگرفت و راز آمد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۰ نوشته:

این غزل نکات برجسته‌ای دارد، که نشانگر عرفان ویژه‌ای است که جلال دین با حضور شمس بدان رسیده است
جلال دین پیش از شمس با عرفان سنتی مشغول بوده است و خیلی‌ مانند دیگر عرفا به آن می‌‌نازیده است اما پس از همنشینی با شمس پی‌ برده است که آن همه کوشش ارزشی نداشته و دست آوردی ببار نیاورده است
عرفان حقیقی‌ آن است که دو انسان با کوشش خود و بطور زنده و عینی به آن برسند یعنی‌ بجای عشق به خدا عشق به انسان پیدا شود تا راه آسمان‌ها یعنی‌ راز‌ها گشوده شود
در چنین فضائی است که انسان طرب و رخس حقیقی‌ را تجربه می‌‌کند
انسان با تجربه انسان و پی‌ بردن به توانائی او در گشودن راز‌ها و یافتن معنی‌‌های نو است که به مقصود خود در عالم میرسد و این کار نیز توسط خود انسان صورت می‌‌گیرد نه هیچ پدیده دیگر، عشق را باید در انسان جستجو کرد نه در آسمان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سپهر در ‫۶ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۴ نوشته:

عشق رو باید در انسان جستجو کرد ولی نه در جنس مخالف
عشق رو با هوا و هوس نباید اشتباه بگیرید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

احمد ترکمان در ‫۶ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۰۷ نوشته:

سپهر عزیز
حرف شما متین.اما انسان نیز هوا و هوس دارد!ولی باید بر او غلبه کند.انسانی که میتواند بر هوای نفس خود غلبه کند به بلوغ فکری بالایی رسیده و بدون شک از عشق به خدا آگاهی دارد.هر انسانی بدون شک باید به جنس مخالف هم عشق داشته باشد در غیر این صورت از لذتهای زندگی بی نصیب است منظور هَوس نیست منظور همان امریست که خدا و پیغمبر بر او سنت نهاده اند!هرچه عشق را توضیح و تفسیر کنیم باز هم از عشق کم گفته شده چون بی پایان است.انسانهایی هستند که عاشق خدمت و یاری رسانی به دیگران هستند این انسانها برایشان فرقی ندارد که به چه کسی و در چه دین و مذهبی یاری رسانی میکنند.نیتشان خیر و یاری رسانیست.
کفر و دین در برِ عشـاق نکوکـار یکیست
کعبـه و بتکـده و سُبحـه و زُنّـار یکیست
اگـر از دیـــدهء تحـقـیـق بـه عـالـم نگـری
عشق و معشوقه و عاشق،دل و دلدار یکیست
تـا که در میـکـده من پـای نـهـادم دیــدم!
اهل آنجا همه مستِ می و هوشیار،یکیست
حضرت حافط فرمودند:
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.