ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد؟!
بی سر شو و بیسامان یعنی بنمی ارزد؟!
چون لعل لبش دیدی یک بوسه بدزدیدی
برخیز ز لعل و کان یعنی بنمی ارزد؟!
در عشق چنان چوگان میباش به سر گردان
چون گوی در این میدان یعنی بنمی ارزد؟!
بی پا شد و بیسر شد تا مرد قلندر شد
شاباش زهی ارزان یعنی بنمی ارزد
چون آتش نو کردی عقلم به گرو کردی
خاک توام ای سلطان یعنی بنمی ارزد؟!
بر عشق گذشتم من قربان تو گشتم من
آن عید بدین قربان یعنی بنمی ارزد؟!
چون مردم دیوانه ویران کنم این خانه
آن وصل بدین هجران یعنی بنمی ارزد؟!
تا دل به قمر دادم از گردش او شادم
چون چرخ شدم گردان یعنی بنمی ارزد؟!



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به کنایه از بیارزش بودن زندگی بدون عشق و دلبستگی سخن میگوید. او به دل میگوید که در غم عشق، جانش را فدای آن کند و زندگی بیعشق را بیمعنا تلقی میکند. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید و به کردار عاشقانهاش اشاره میکند که چون چوگانی در میدان عشق به گردش درآید. شاعر بر این باور است که همهچیز تحت تأثیر عشق قرار دارد و حتی عقل را در این راه فدای عشق میکند. او از ویرانی و جنون ناشی از عشق گفتگو میکند و در نهایت به شادی ناشی از عشق و چرخش دل به دور قمر اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای دل، آیا برای عشق و غم او جان دادن ارزش ندارد؟ آیا بیسر و سامان شدن برای او ارزشمند نیست؟
هوش مصنوعی: وقتی لبهای سرخ او را دیدی و یک بوسه از او دزدید، حتی اگر از زیبایی و خوشی آن لذت ببری، باید از زیبایی ظاهری گذر کنی و به معانی عمیقتر زندگی فکر کنی؛ آیا این همه زیبایی و حسهای خوب ارزش این دلبستگیها را دارد؟
هوش مصنوعی: در عشق باید مانند چوگانی باشی که بر سرش میچرخند و همچون گویی در این میدان بازی، به این ترتیب زندگی و تجربهات در عشق ارزشمند است.
هوش مصنوعی: انسان وقتی از قدرت و داشتههایش به کلی بینیاز میشود و تمام وابستگیها را رها میکند، به مقام والایی میرسد. این مقام شیرین و مطلوب، بسیار ارزشمند و نادر است.
هوش مصنوعی: من برای تو عشق جدیدی در دلم ایجاد کردهام و عقل خود را در این راه فدای تو کردهام. من خاک پای تو هستم، ای سلطان، آیا این همه ارزش ندارد؟
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو از همه چیز گذشتم و خود را فدای تو کردم. آیا این قربانی در این عید بزرگ بیارزش است؟
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و دیوانگیام این خانه را ویران میکنم، آیا آن وصلی که در گذشته داشتهام، با این جدایی ارزش ندارد؟
هوش مصنوعی: زمانی که دل را به زیبایی (قمر) سپردم و از گردش او خوشحال شدم، به حدی که مانند ستارهها (چرخ) بیقرار شدم، آیا این احساس و تجربه ارزشمند نیست؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای دو رخ تو پروین وی دو لب تو مرجان
پروینت بلای دل مرجانت بلای جان
پشتم شده چون گردون اندر پی آن پروین
چشمم شده چون دریا اندر غم آن مرجان
دودی است مگر خطتگلبرگ در آن پیدا
[...]
جانان نکند هرگز، هرگز نکند جانان
شادان دل ما یکدم، یکدم دل ما شادان
هجرش چو کشد ما را، ما را چو کشد هجرش
صد جان بدهد وصلش، وصلش بدهد صد جان
دردم چو بود از پی، از پی چو بود دردم
[...]
هان! ای دلِ عبرتبین! از دیده عِبَر کن! هان!
ایوانِ مدائن را آیینهٔ عبرت دان!
یکره ز لبِ دجله منزل به مدائن کن
وز دیده دُوُم دجله بر خاکِ مدائن ران
خود دجله چنان گرید صد دجلهٔ خون گویی
[...]
چند از پی نان برپا در پیش کسان چون خوان
خاینده هردونی چون گوشت برای نان
ای روبه پرحیلت، تا کی چو سگان جویی
از بهر یکی من نان، دوری زیکی منان
تا چند کمیت می افتاده ترا در سر
[...]
رو مذهب عاشق را برعکس روشها دان
کز یار دروغیها از صدق به و احسان
حال است محال او مزد است وبال او
عدل است همه ظلمش داد است از او بهتان
نرم است درشت او کعبهست کنشت او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.