گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

طوطی جان مست من از شکری چه می‌شود

زهره می پرست من از قمری چه می‌شود

بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت

خیره بمانده‌ام که او از گهری چه می‌شود

باغ دلم که صد ارم در نظرش بود عدم

نرگس تازه خیره شد کز شجری چه می‌شود

جان سپهست و من علم جان سحرست و من شبم

این دل آفتاب من هر سحری چه می‌شود

دل شده پاره پاره‌ها در نظر و نظاره‌ها

کاین همه کون هر زمان از نظری چه می‌شود

از غلبات عشق او عقل چه شور می‌کند

وز لمعان جان او جانوری چه می‌شود

من همگی چو شیشه‌ام شیشه گریست پیشه‌ام

آه که شیشه دلم از حجری چه می‌شود

باخبران و زیرکان گر چه شوند لعل کان

بی خبرند از این کز او بی‌خبری چه می‌شود

از تبریز شمس دین راست شود دل و نظر

آن نظر خوش از کژ و کژنگری چه می‌شود

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احمد در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۶ نوشته:

احتراما راهنمایی بفرمایید منظور حضرت مولانا از فلک نهم در بیت دوم چیست؟ با توجه به هفت آسمان و هفت شهر عشق و هفت وادی عرفان و ...
ارادتمند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۲ نوشته:

بر اساس درک پیشینیان منظور از افلاک اجسامی بوده است­ که بر گرد زمین می چرخند که از نُه طبقه تشکیل می شده است­. هفت فلک از آن هریک به­نام یکی ازسیارات نام­گذاری شده با این استثنا که خورشید را فلک چهارم می نامیدند و البته زمین جز افلاک محسوب نمی شده. فلک هشتم ستارگان بوده و فلک نهم را فلک اطلس می نامیدند که آخرین حد از عالم اجسام بوده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.