گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود

چه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود

چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شود

چونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود

نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شود

کار کنی کار کنی جان تو این کاره شود

عزم سفر دارد جان می‌نهیش بند گران

برسکلد بند تو را عاقبت آواره شود

چونک سلیمان برود دیو شهنشاه شود

چون برود صبر و خرد نفس تو اماره شود

عشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از او

لیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود

شه بچه‌ای باید کو مشتری لعل بود

نادره‌ای باید کو بهر تو غمخواره شود

بشنو از قل خدا هست زمین مهد شما

گر نبود طفل چرا بسته گهواره شود

چون بجهی از غضبش دامن حلمش بکشی

آتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شود

گردش این سایه من سخره خورشید حق است

نی چو منجم که دلش سخره استاره شود

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۲ نوشته:

بیت8. بشنو از قول خدا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۳ نوشته:

بیت 8 بشنو از قول خدا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۰ نوشته:

عشق گرفتست جهان ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۹ نوشته:

امروز علم فیزیک هم اینرا با مدل‌های ریاضی بیان می‌‌کند که فیلد‌های معینی در هستی‌ هستند که وقتی تحریک می‌‌شوند به وسیله همدیگر و تداخل پیدا می‌‌کنند به ذرات و یا پارتیکل‌ها تبدیل می‌‌شوند که منشا ماده و جهان مادی ا‌ند، همین مدل در عالم معنی‌ نیز می‌‌تواند کار کند یعنی‌ فیلد‌هایی‌ و معنی‌‌هایی‌ هستند که وقتی با جان می‌‌آمیزند به ما هستی‌ جداگانه‌ای می‌‌بخشند که پیش از آن نبود
عشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از او
لیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود
عشق همچون فیلدی حس نشدنی در عالم هست و انسان و یا جان آدمی و روان او نیز فیلدی دیگر است که وقتی به فیلد عشق می‌‌آمیزد اکنون ذره‌ای نو به نام عاشق پیدا می‌‌شود که هستی‌ متفاوتی را به عالم می‌‌آورد که بینشی تازه به هستی‌ نیز خواهد بود
این جان قابلیتی لازم دارد تا این کار صورت بگیرد همانطور که فوتون که خود یک فیلد است قابلیت برخورداری از فیلد هیگز را ندارد و هیچگاه دارای وزن نمی شود ولی ذرات دیگر وقتی با فیلد هیگز که به تازگی کشف شده است
برخورد می‌‌کنند دارای وزن می‌‌شوند این فیلد‌ها در سراسر هستی‌ حضور دارند
این هستی‌ پر از توانائی و قابلیت است هیچ حدی و مرزی در کار آن نیست و بسیاری از این توانائی‌ها توسط انسان است که پیدا و کار آمد می‌‌شود خواه پلید و نا هنجار و خواه لطیف و پر شکوه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
E m در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۰ نوشته:

چرا خوانش متن نذاشتین یعنی هبچ کس نبوده این شعرو بخونه شما فایل صوتیشو بزارین من دبیرستانیم و به خوانشش نیاز دارم میفهمید؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.