گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

صبر مرا آینه بیماریست

آینه عاشق غمخواریست

درد نباشد ننماید صبور

که دل او روشن یا تاریست

آینه جویی‌ست نشان جمال

که رخم از عیب و کلف عاریست

ور کلفی باشد عاریتیست

قابل داروست و تب افشاریست

آینه رنج ز فرعون دور

کان رخ او رنگی و زنگاریست

چند هزاران سر طفلان برید

کم ز قضا دردسری ساریست

من در آن خوف ببندم تمام

چون که مرا حکم و شهی جاریست

گفت قضا بر سر و سبلت مخند

کاین قلمی رفته ز جباریست

کور شو امروز که موسی رسید

در کف او خنجر قهاریست

حلق بکش پیش وی و سر مپیچ

کاین نه زمان فن و مکاریست

سبط که سرشان بشکستی به ظلم

بعد توشان دولت و پاداریست

خار زدی در دل و در دیدشان

این دمشان نوبت گلزاریست

خلق مرا زهر خورانیده‌ای

از منشان داد شکرباریست

از تو کشیدند خمار دراز

تا به ابدشان می و خماریست

هیزم دیک فقرا ظالمست

پخته بدو گردد کو ناریست

دم نزدم زان که دم من سکست

نوبت خاموشی و ستاریست

خامش کن که تا بگوید حبیب

آن سخنان کز همه متواریست

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساعد هاشمی در ‫۴ سال قبل، دو شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۰ نوشته:

این غزل بسیار زیبا را استاد پرویز شهبازی در برنامه شماره 512 گنج حضور به طور کامل شرح و تفسیر نموده اند .
از طریق لینک www.parvizshahbazi.com می توانید به برنامه مذکور و سایر برنامه های گنج حضور دسترسی داشته باشید .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ساعد هاشمی در ‫۴ سال قبل، دو شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۳ نوشته:

با عرض معذرت ، شماره برنامه گنج حضور ، 214 صحیح است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.