گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما

تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما

خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز گشت شب

آب مده به تشنگان عشق بس است آب ما

جمله ره چکیده خون از سر تیغ عشق او

جمله کو گرفته بو از جگر کباب ما

شکر باکرانه را شکر بی‌کرانه گفت

غره شدی به ذوق خود بشنو این جواب ما

روترشی چرا مگر صاف نبد شراب تو

از پی امتحان بخور یک قدح از شراب ما

تا چه شوند عاشقان روز وصال ای خدا

چونک ز هم بشد جهان از بت بانقاب ما

از تبریز شمس دین روی نمود عاشقان

ای که هزار آفرین بر مه و آفتاب ما

 
حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۲ نوشته:

جلال دین عشق خود به شمس را یک رویداد جهانی و همه گیر وعالم گیر میداند
البته فعلن با نقاب است و روزی این نقاب برداشته خواهد شد و شب عالم به روز مبدل میشود و ترشی از جهان میرود و شکر و شیرینی بی کرانه میگردد همانطور که بوی عشق او همه محل را در روزگار گرفته است
براستی این ماه کامل چگونه بوده است که این گونه توسط جلال دین به وصف درآمده که همه راه و زندگی خود را وقف او میکند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.