گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

شاه گشادست رو دیده شه بین که راست

باده گلگون شه بر گل و نسرین که راست

شاه در این دم به بزم پای طرب درنهاد

بر سر زانوی شه تکیه و بالین که راست

پیش رخ آفتاب چرخ پیاپی کی زد

در تتق ابر تن ماه به تعیین که راست

ساغرها می‌شمرد وی بشده از شمار

گر بنشد از شمار ساغر پیشین که راست

از اثر روی شه هر نفسی شاهدی

سر کشد از لامکان گوید کابین که راست

ای بس مرغان آب بر لب دریای عشق

سینه صیاد کو دیده شاهین که راست

هین که براقان عشق در چمنش می‌چرند

تنگ درآمد وصال لایقشان زین که راست

سیمبر خوب عشق رفت به خرگاه دل

چهره زر لایق آن بر سیمین که راست

خسرو جان شمس دین مفخر تبریزیان

در دو جهان همچو او شاه خوش آیین که راست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون نوشته:

این غزل را اگر با غزل زیر مقایسه کنیم که می‌‌گوید :

ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را

با احتیاط می‌‌توان گفت‌ این غزل پس از شمس است و آن دیگری پیش از آن سروده شده است

اینجا شاه رو نمایی می‌‌کند و ماه وجود از ابر تن‌ بیرون آمده است و باده گگون و دسته گل و نسرین بکار می‌‌آیند چون وصال تنگ و نزدیک است

ساغر‌ها پیاپی خالی‌ می‌‌شوند و هر لحظه شادی‌ای از راه می‌‌رسد و آیینی نو می‌‌آورد

چون خسرو جان شمس دین که پادشه هر دو جهان است پیدا شده است و یگانگی در جان انسان پدید آمده است دیگر صحبت دویی نیست

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.