گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست

همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست

هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار

کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست

هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید

تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست

تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود

بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست

هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید

تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید

خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست

ترشی‌های تو صفرای رهی را ننشاند

وز علاج سر سودای فراوان ننشست

هر که را بوی گلستان وصال تو رسید

همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جواد یاوری نوشته:

مصرع اول بیت سوم اشاره دارد به آیه ۴۴ سوره اسراء
(آسمان‏هاى هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست ، او را تسبیح مى‏گویند ، وهیچ چیزى نیست مگر اینکه همراه با ستایش تسبیح او میگوید ، ولى شما تسبیح آنها را نمی‏فهمید ، یقیناً او بردبار و بسیار آمرزنده است)

ابراهیم نوشته:

دوستان، معنای مهر هوای چیزی یا کسی نمودن چیست و مهر راآیا با فتح میم باید تلفظ کرد یا کسر آن؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام