گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چنان کاین دل از آن دلدار مستست

ز خوف صاف ما آن یار مستست

خمارش نشکنم الا به خونم

از این شادی دل غمخوار مستست

شفق وارم به هر صبحی به خون در

که در هر صبح آن خون خوار مستست

مده پند و مبر خونم به گردن

که چشم دلبر کین دار مستست

چرا این خاک همچون طشت خون‌ست

که چشم ساقی اسرار مستست

 
حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۲ نوشته:

ز خون صاف ما دلدار مست است
خون از معنی هایی است که جلال دین به ادبیات عرفانی افزوده است و از کلید واژه های اوست
دل اگر گیرنده عشق است و فردی است و به دل های دیگر نیز راه دارد، خون جریان فراگیر عشق است و شراب صافی است که فرستنده است و از عاشق به معشوق و به همه جهان عشق را به جریان می اندازد و مستی عشق را گسترش میدهد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.