گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست

بیایید بیایید که دلدار رسیده‌ست

بیارید به یک بار همه جان و جهان را

به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده‌ست

بر آن زشت بخندید که او ناز نماید

بر آن یار بگریید که از یار بریده‌ست

همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد

که دیوانه دگربار ز زنجیر رهیده‌ست

چه روزست و چه روزست چنین روز قیامت

مگر نامه اعمال ز آفاق پریده‌ست

بکوبید دهل‌ها و دگر هیچ مگویید

چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده‌ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سینا سرلک » ظهیر » تصنیف ره عشق (به هوش آمدن مجنون و دیدار لیلی)

احمد شاملو » غزلیات مولوی » بیایید،بیایید که گلزار دمیده است

بیژن بیژنی » آینه در آینه » شهر شوریدگان

محسن نامجو » سیزده هشت » بیایید

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سبحان انصاری نوشته:

خیلی زیبا

👆☹

ناشناس نوشته:

دکلمه غزل:

http://www.panevis.net/molana/

👆☹

ناشناس نوشته:

دکلمه غزل:

http://s3.picofile.com/file/7852259779/0329.mp3.html

👆☹

رضا نوشته:

آلبوم باد صیا می آید- ناظری و ذوالفنون

👆☹

محمد علی نوشته:

این شعر رو محسن نامجو خونده

خارق العادس

👆☹

مهران نوشته:

به نظر بی ربط میرسه اینکه درباره کسانی که این شعر زیبای مولوی را به صورت یک ترانه اجرا کرده اند صحبت کنیم که در این صورت با یک لیست بلند بالا از اسامی روبرو خواهیم شد. به هر حال با توجه به وزن عروضی این شعر خود بخود و به طور ذاتی خود دارای آهنگ است و تبدیل آن به ترانه کار خیلی دشواری نیست. اما در پرسش یکی از سروران که هر چند نوشتاریست اما با لحن مشکوکی در مورد هویت محسن نامجو سوال کرده بودند ، همه ما میدانیم که ایشان یک خواننده سنت شکن میباشند که چه موافق باشیم چه مخالف طرفدارانی دارند و کارهای ایشان بخصوص کارهایی که در رابطه با اشعار کلاسیک انجام شده همیشه بحث بر انگیز بوده و حرف و حدیث زیادی را به دنبال داشته .
نکته ای که به نظر من در مواجهه با کارهای آقای نامجو باید به آن توجه داشت ای« است که ایشان بر خلاف بسیاراننی که بدون اطلاع از موسیقی و شعر به قصد نوآوری به قول امروزی ها کارهایی در سبک تلفیقی اجرا می:نند، آقای نامجو از یک سو کاملا به دستگاههای موسیقی ایرانی و مخصوصا موسیقی و نواهای محلی اشراف قابل توجه دارند و از سوی دیگر با سبک های مهم موسیقی غربی نیز آشنایی دارند و ای« نقطه تمایز ایشان میباشد که به همین راحتی نمیتوان بدون منطق و دلیل کافی آن را مردود دانست.

👆☹

محمد نوشته:

فیسبوک فهیمه خضرحیدری:

آقاى مولانا مى‌گوید “بر آن زشت بخندید که او ناز نماید” و من همیشه که به این نقطه از غزل مى‌رسم، مى‌پرسم خب چرا؟ آخر این چه حکمتى است؟ چه لطفى دارد خندیدن به زشت؟ زشتِ طفلک چرا نباید “ناز نماید”؟ آدمیزاد است و ظرافت و ناز و نیازش. حالا کسى چون خوشگل نیست احیانا، ناز هم “ننماید”؟ اجازه بدهید روى حرف‌تان حرف بزنم آقاى مولاناى عزیز و بگویم کاش براى این مصراع از آن غزل درخشان، فکر دیگرى مى‌کردید. تازه خودتان هم در تخیلات من، شاعرى نزار و نالان و لاغرید که جز آنکه بى وقفه، جنون و شور و شیدایى و شکر از دهانش مى‌ریزد، کار دیگرى نمى‌داند و خوشگل هم نیست والا!

👆☹

حمزوی نوشته:

زشت صورت نیست،مراد زشت نگر است که به دنیای درون ره نیافته است

👆☹

سیدعلی نوشته:

پاسخ شما در بیت بعد است. زود قضاوت نکنید.
ما به دیوانگان می‌خندیم و حالا باید شهر را برای یکی بشوییم.

👆☹

امیدی نوشته:

جناب محمد مولانا می خواهد بگوید که در این فضای گلزار و دلدار و خورشید تیغ کشیده و مردمان شوریده و دیوانگان از زنجیر رهیده و جانهای از تن رمیده، آنکه ناز نماید و فرا پیش نیاید و در این شورش و دلدادگی فراگیر درنیامیزد، کاری زشت کرده است و به زشتی کار او باید خندید و صد البته که راست می فرماید.

👆☹

حوراء نوشته:

بر آن زشت بخندید که او ناز نماید…
به قول استادم:
“جایگاه ما در خلقت عاشقی بوده… اما ما معشوقی می کنیم…”

خدایا… من مخلوقم و سرتاپا نیاز…. تو خالقی و مطلقا بی نیاز… قاعده اینست تو معشوق باشی و من گردت عاشقانه نیاز کنم…. من پرنیاز را چه به ناز؟… اما… وارونه شده….منت میگذارم برای مخلوق تو بودن… گویا تو عاشقی و من معشوق… ولی تو چه صبورانه همین ناز را میخری…. انت صبور شکور… شکر را من باید بگزارم اما تو شکرگزار شده ای… بر آن زشت بخندید که او ناز نماید… این زشت منم که برای زیبای بی همتا ناز می کنم… خنده دار است واقعا….

👆☹

محمد نوشته:

بر آن زشت بخندید که او ناز نماید
اینجا منظور از ناز و سجده نکردن شیطان

👆☹

حمید رضا کائنی نوشته:

فکر نمی کنم منظور مولوی از خندیدن، مسخره کردن باشد.
او میگوید بر آن زشتی که کمتر مورد توجه و لطف دیگران هست، خوشرویی کنید و با آن کسی که از یار بریده همدردی.
دادن احساس خوب به دیگران شاید بالاترین لذت انسانی باشد.

👆☹

سخا نوشته:

این غزل رو میتونید با صدای فرمان فتحعلیان از ادرس زیر گوش کنید.

http://sakhamusic.ir/music-farman-fathalian-biyaeed-biyaeed/

👆☹

حامد نوشته:

این شعر رو استاد شهرام ناظری با همکاری مرحوم استاد ذوالفنون به زیبایی اجرا کردند. آلبوم “باد صبا می آید”

👆☹

فرزان کرمانی‌نژاد نوشته:

این شعر را دلیر نظراف خواننده، آهنگساز و هنرپیشهٔ تاجیکی به زیبایی خوانده است
https://www.youtube.com/watch?v=rp_bI6KpB_k

👆☹

شاگرد آهنگر نوشته:

در اینجا بخندید یعنی شادی کندد و بگریید, یعنی ناراحت باشید. کسی که ظاهر زشتی دارد ولی به یار علاقه دارد و برای او ناز می کند خوشبخت است پس برایش شادی کنید و بخندید و کسی که یار(زیباروی نقطه مقابل زشت)است اما از یار واقعی بریده است بدبخت است برایش گریه کنید. زشت در برابر یار زیبا و خنده و شادی در برابر گریه و ناراحتی.

👆☹

عباس نوشته:

این شعر مژده ظهور پیمبران الهی را میدهد یا به قولی روز قیامت که آخر زمان دین قدیمی و قیام پیغمبر جدید است. هر وقت پیغمبر جدیدی آمد بیشتر مردم منکر او میشوند به او لقب دیوانه میدهند
بر آن زشت بخندید که او ناز نماید
بر آن یار بگریید که از یار بریده‌ست
همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد
که دیوانه دگربار ز زنجیر رهیده‌ست
مولانا بارها ظهور پیامبران الهی را به قیامت تشبیه کرده مثلا

ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را
این یوسف خوبی را این خوش قد و قامت را
ای شیخ نمی‌بینی این گوهر شیخی را
این شعشعه نو را این جاه و جلالت را
ای میر نمی‌بینی این مملکت جان را
این روضه دولت را این تخت و سعادت را
این خوشدل و خوش دامن دیوانه تویی یا من
درکش قدحی با من بگذار ملامت را
ای ماه که در گردش هرگز نشوی لاغر
انوار جلال تو بدریده ضلالت را
چون آب روان دیدی بگذار تیمم را
چون عید وصال آمد بگذار ریاضت را
گر ناز کنی خامی ور ناز کشی رامی
در بارکشی یابی آن حسن و ملاحت را
خاموش که خاموشی بهتر ز عسل نوشی
درسوز عبارت را بگذار اشارت را
شمس الحق تبریزی ای مشرق تو جان‌ها
از تابش تو یابد این شمس حرارت را

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام