گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

نسیت الیوم من عشقی صلاتی

فلا ادری عشائی من غداتی

فوجهک سیدی! شمسی و بدری

و نثری منک یاقوت الزکاة

نداک سکرة الارواح طرا

و فی لقیاک طاعء کل ناتی

لقد نهج الهوی منهاج کبد

فضاعت فی مناهجه ثباتی

و ادنی ما لقینا فی هواه

حیوة فی حیوة فی حیات

تشبثنا باذیال کرام

باید تایبات آیبات

فما اغنی التشبث للسکاری

و ما النتفعوا بیات النجاة

و انی الاستقامة والتوقی

لقلب بعد شرب المنکرات؟!

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.