گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

حکم نو کن که شاه دورانی

سکه تازه زن که سلطانی

حکم مطلق تو راست در عالم

حاکمان قالب‌اند و تو جانی

آن چه شاهان به خواب می‌جستند

چون مسلم شدت به آسانی

همه مرغان چو دانه چین تواند

تو همایی میان مرغانی

بر سر آمد رواق دولت تو

ز آن که تو صاف صاف انسانی

برتر آید ز جان ملک و ملک

گر دهی دل به روح حیوانی

شرط‌ها را ز عاشقان برگیر

که تو احوال شان همی‌دانی

دام‌ها را ز راه شان بردار

خواه تقدیر و خواه شیطانی

تا شوم سرخ رو در این دعوی

که تو چون حق لطیف فرمانی

شمس تبریز رحمت صرفی

ز آن که سر صفات رحمانی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.