گنجور

 
مولانا

آن به که مرا تمکین نکنی

تا همچو خودم گرگین نکنی

بر روی منه تو دست مرا

تا مست مرا غمگین نکنی

تو رنگرزی، تو نیل‌پزی

هان کینه را، زنگین نکنی

ای خواجه، بهل، فتراک مرا

تا خنگ مرا بی‌زین نکنی

از دور ترک زانو بزنی

زانوی مرا بالین نکنی

تو هرچه کنی داعی توم

هرچند که تو آمین نکنی

دل را بروم، ملک تو کنم

تا تو دل خود پرکین نکنی

رخساره کنم وقف قدمت

تا تو رخ خود پرچین نکنی

خاموش کنم، طبلک نزنم

تا از دل و جان تحسین نکنی

 
 
 
زنده‌رود
غزل شمارهٔ ۳۱۳۸ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم