گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

تو خدای خویی تو صفات هویی

تو یکی نباشی تو هزارتویی

به یکی عنایت به یکی کفایت

ز غم و جنایت همه را بشویی

همه یاوه گشته همه قبله هشته

چه غمست کآخر همه را بجویی

همه چاره جویان ز تو پای کوبان

همه حمدگویان که خجسته رویی

تو مرا نگویی ز کدام باغی

تو مرا نگویی ز کدام کویی

همه شاه دوزی همه ماه سوزی

همه وای وایی همه‌های و هویی

تو اگر حبیبی چه عجب حبیبی

تو اگر عدویی چه عجب عدویی

ز حیات بشنو که حیات بخشی

ز نبات بشنو که نبات خویی

تو اگر ز مستی دل ما بخستی

دو سبو شکستی نه دو صد سبویی

تو سماع گوشی تو نشاط هوشی

نظر دو چشمی شکر گلویی

نه دلت گشادم که دگر نگویی

نه چو موت کردم که دگر نه مویی

کدوییست سرکه کدوییست باده

ترشی رها کن اگر آن کدویی

تو خموش آخر که رباب گشتی

که به تن چو چوبی که به دل چو مویی

تو چرا بکوشی جهت خموشی

که جهان نماند تو اگر نگویی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلات فعلن فاعلن مفعولن | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مهران در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۷ نوشته:

شعر واقعا زیبایی است لطف کنید کسی سعی کنه کلماتی رو ترجمه کنه به فارسی امروزی بدون تفسیر کردن. 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.