گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

میان تیرگی خواب و نور بیداری

چنان نمود مرا دوش در شب تاری

که خوب طلعتی از ساکنان حضرت قدس

که جمله محض خرد بود و نور هشیاری

تنش چو روی مقدس بری ز کسوت جسم

چو عقل و جان گهردار، وز غرض عاری

مرا ستایش بسیار کرد و گفت:« ای آن

که در جحیم طبیعت چنین گرفتاری

شکفته گلبن جوزا برای عشرت تست

تو سر به گلخن گیتی چرا فرود آری

سریر هفت فلک تخت تست اگرچه کنون

ز دست طبع، گرفتار چار دیواری

کمال جان چو بهایم ز خواب و خور مطلب

که آفریده تو زین‌سان نه بهر این کاری

بدی مکن که درین کشت زار زود زوال

به داس دهر همان بدروی که می‌کاری

پی مراد چه پویی به عالمی که درو

چو دفع رنج کنی جمله راحت انگاری؟!

حقیقت این شکم از آزپر نخواهد شد

اگر به ملک همه عالمش بینباری

گرفتمست که رسیدی بدانچ می‌طلبی

ولی چه سود ازان، چون بجاش بگذاری؟!

شب جوانیت ای دوست چون سپیده دمید

تو مست، خفته و آگه نه‌ای ز بیداری

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حسن آقا در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۵:۱۸ نوشته:

لطفاَ تصحیح فرماید
بیت یازدهم مصراع اول ؛ گرفتمت که رسیدی ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مسلم آقاصفری در ‫۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۰ نوشته:

سلام مصراع دوم ازبیت پنجم سئوالی که علامت سئوال نداردوابیات 9و11سئوالی نیست ولی علامت سئوال دارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.