گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آن دل که گم شده‌ست هم از جان خویش جوی

آرام جان خویش ز جانان خویش جوی

اندر شکر نیابی ذوق نبات غیب

آن ذوق را هم از لب و دندان خویش جوی

دو چشم را تو ناظر هر بی‌نظر مکن

در ناظری گریز و ازو آن خویش جوی

نقلست از رسول که مردم معادنند

پس نقد خویش را برو از کان خویش جوی

از تخت تن برون رو و بر تخت جان نشین

از آسمان گذر کن و کیوان خویش جوی

برقی که بر دلت زد و دل بی‌قرار شد

آن برق را در اشک چو باران خویش جوی

انبان بوهریره وجود توست و بس

هر چه مراد توست در انبان خویش جوی

ای بی‌نشان محض نشان از کی جویمت

هم تو بجو مرا و به احسان خویش جوی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۹ نوشته:

برقی که بر دلت زد و دل بی‌قرار شد
آن برق را در اشک چو باران خویش جوی..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۱ نوشته:

« هـریـره = هر+ ایره » نام دیگر« سـئـنـا » ، یاسیمرغست ، که به معنای سه ( = ایره ) نای ( هره) است . سیمرغ ، با « نای انبانش» ، که در کردی « هه نبان گورینه = هه نبان بورینه » نامیده میشود، جهان را میآفریند. تو ای انسان، همان « نای انبان ِ آفریننده سیمرغی »، که میتوانی با آهنگ و سرود عشقت، هر چه آرزویت هست ، بیافرینی .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۳ نوشته:

در ضمیر هر انسانی ، سایه هما ، که « تخم خدا » باشد ، افکنده شده است . ُهما ، که مستقیما زاده از «بهمن = وهومن = خرد بنیادی ِ» نا پیداست ، بُن هر انسانیست که از آن هما یا سیمرغ ، پیدایش می یابد . « جگر» هر انسانی ، با بهمن ، و« دل» هر انسانی ، با هما یا سیمرغ یا سمندر ، اینهمانی داده میشد . بدین معنا که دل هر انسانی ، تخمی از خوشه سیمرغست ، و جگر هر انسانی ، تخمی از خوشه بهمن است . دل ، بطور تشبیهی ، سیمرغ نیست ، و جگر، بطور تشبیهی ، بهمن نیست . معنای تشبیهی به دل و جگر دادن ، نادیده گرفتن و نابود ساختن فرهنگ ایران ، و اندیشه های مولوی است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۸ در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۵ نوشته:

بابک
هریره. بچه گربه را می گویند در زبان تازیان، و ابو هریره
عبدالرحمان ازدی از مسمانان فرصت طلب روزگار پیامبر و پس ازاو بود ، گویا بسیار تهیدست و هماره انبانی از نان خشک باخود داشت اشار ه بلخی به این داستان است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.