گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آمد ز نای دولت بار دگر نوایی

ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی

تابان شده‌ست کانی خندان شده جهانی

آراسته‌ست خوانی در می‌رسد صلایی

بر بوی نوبهاری بر روی سبزه زاری

در عشق خوش عذاری ما مست و های هایی

او بحر و ما سحابی او گنج و ما خرابی

در نور آفتابی ما همچو ذره‌هایی

شوریده‌ام معافم بگذار تا بلافم

مه را فروشکافم با نور مصطفایی

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احسان شفیق در ‫۸ ماه قبل، جمعه ۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۹ نوشته:

مولانا در حقیقت خدای معانی و عرفان است. او چنان سرمست از عشق و عرفان شعر می سراید که هر خواننده ای را مجذوب می سازد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.