گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گر چه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی

ور چه ز چشم دوری در جان و سینه یادی

گر چه به نقش پستی بر آسمان شدستی

قندیل آسمانی نه چرخ را عمادی

بستی تو هست ما را بر نیستی مطلق

بستی مراد ما را بر شرط بی‌مرادی

تا هیچ سست پایی در کوی تو نیاید

پیش تو شیر آید شیری و شیرزادی

سر را نهد به بیرون بی‌سر بر تو آید

تا بشنود ز گردون بی‌گوش یا عبادی

یک ماهه راه را تو بگذر برو به روزی

زیرا که چون سلیمان بر بارگیر بادی

دینار و زر چه باشد انبار جان بیاور

جان ده درم رها کن گر عاشق جوادی

حاجت نیاید ای جان در راه تو قلاوز

چون نور و ماهتاب است این مهتدی و هادی

مه نور و تاب خود را از جا به جا کشاند

چون اشتر عرب را از جا به جای حادی

از صد هزار توبه بشناخت جان مجنون

چون بوی گور لیلی برداشت در منادی

چون مه پی فزایش غمگین مشو ز کاهش

زیرا ز بعد کاهش چون مه در ازدیادی

هر لحظه دسته دسته ریحان به پیشت آید

رسته ز دست رنجت وز خوب اعتقادی

تشنیع بر سلیمان آری که گم شدم من

گم شو چو هدهد ار تو دربند افتقادی

یا صاحبی هذا دیباجه الرشاد

الصبح قد تجلی حولوا عن الرقاد

الشمس قد تلالا من غیر احتجاب

و النصر قد توالی من غیر اجتهاد

الروح فی المطار و الکأس فی الدوار

و الهم فی الفرار و السکر فی امتداد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.