هر که از نیستی آید به سوی او خبری
اندر او از بشریت بنماند اثری
التفاتی نبود همت او را به علل
گر علل گیرد جمله ز علی تا به ثری
هر کسی کاو متلاشی شود و محو ز خویش
به سوی او کند از عین حقیقت نظری
جوهری بیند صافی متحلی به حلل
متمکن شده در کالبد جانوری
تو به صورت چه قناعت کنی از صحبت او
رو دگر شو تو به تحقیق که او شد دگری
بشنو شکر وی از من که به جان و سر تو
که بدان لطف و حلاوت نچشیدم شکری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل مولانا به جستجوی وجود و حقیقت الهی میپردازد. شاعر از انسانی سخن میگوید که از نیستی به سمت خدا حرکت میکند و در این راه، اثری از بشریت در او باقی نمیماند. او تأکید میکند که نه تنها علل و اسباب نمیتوانند او را محصور کنند، بلکه انسان باید به مقام حقیقت و جوهر خود پی ببرد. مولانا دعوت میکند تا جنبههای ظاهری زندگی را رها کنیم و به عمق وجود و صحبت حقیقی با خدا توجه کنیم، چرا که این تجربهای است که شکر و لطافت خاص خود را دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از عدم و نیستی به سوی خدا بیاید، هیچ نشانی از انسانیت و بشریت در وجودش باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: اگر او (خدا) به علل و عوامل توجه کند، همهٔ آن علل که همه از علی (علی بن ابیطالب، به عنوان نماد علم و ریشهٔ خیر) تا به ثری (ستارهای در آسمان) هستند، در نظرش یکسان میشوند و التفاتی به هیچکدام نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: هر کسی که از خود و هویت خود محو شود و خود را متلاشی کند، به طرف او (خدا) نگاه میکند و این نگریستن از واقعیت وجود او نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: جواهر، که به خوبی و خلوص خود شناخته شده است، حالتی زیبا و زنده به خود گرفته و در جسم یک موجود زنده قرار دارد.
هوش مصنوعی: تو به ظاهر فریب گفتگوهای او را نخور و به دنیای واقعی خودت توجه کن؛ زیرا او در حقیقت تغییر کرده و به کسی دیگر تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: بشنو (یعنی توجه کن) که من شکر و سپاس او را به خاطر تو میگویم، زیرا به خاطر لطف و شیرینیای که از او دریافت کردهام، نمیتوانم به طور کامل آن را بچشم و تجربه کنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دل من خواهی و اندوه دل من نبری
اینْت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری
تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی
من بدین پرده نیم، گر تو بدین پرده دری
غم تو چند خورم و انده تو چند برم
[...]
چون به هم کردی بسیار بنفشهٔ طبری
باز برگرد به بستان در چون کبک دری
تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری
که به چشم تو چنان آید، چون درنگری
آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد
زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری
تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری
زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری
می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک
[...]
گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری
گشت تابنده ز دریای معانی گهری
سال تو فرخ و فرخنده شد از شادی آنک
ملکالعرش عطا داد ملک را پسری
ملک باغ است و در آن باغ ملک سنجر هست
[...]
برهٔ بریان هر جا که بود چاکر تست
طبق حلوا داماد و تو او را خسری
خوردنیهای جهان گر به شکم جمع شدند
همه گفتند که ای خواجه تو ما را پدری
ای همه نزهت و شادی و همه راحت و روح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.