گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا

صدنا عنکم ظباء حسدونا فابینا

و تلاقینا ملاحا فی فناکم خفرات

فتعاشقنا بغنج فسبونا و سبینا

عذل العاذل یوما عن هواکم ناصحیا

ان یخافوا عن هواکم فسمعنا و عصینا

و رایناکم بدورا فی سماوات المعالی

فاستترنا کنجوم بضیاکم و اهتدینا

بدرنا مثل خطیب امنا فی یوم عید

فاصطفینا حول بدر فی صلوه اقتدینا

فدهشنا من جمال یوسف ثم افقنا

فاذا کاسات راح کدماء بیدینا

فبلا فم شربنا و بلا روح سکرنا

فبلا راس فخرنا و بلا رجل سرینا

فبلا انف شممنا و بلا عقل فهمنا

و بلا شدق ضحکنا و بلا عین بکینا

نور الله زمانا حازنا الوصل امانا

و سقی الله مکانا بحبیب التقینا

و شربنا من مدام سکر ذات قوام

فی قعود و قیام فظهرنا و اختفینا

فهززنا غصن مجد فنثرنا تمر وجد

فاذا نحن سکاری فطفقنا و اجتبینا

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

منبع اولیه ویکی‌درج

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.