گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بیا ای آنک سلطان جمالی

کمالات کمالان را کمالی

خیالی را امین خلق کردی

چنانک وهمشان شد که خیالی

خیالت شحنه شهر فراق است

تو زان پاکی تو سلطان وصالی

تو خورشیدی و جان‌ها سایه تو

نه چون خورشید گردون در زوالی

بخندانی جهان را تو نخندی

بنالانی روان را تو ننالی

تو دست و پای هر بی‌دست و پایی

تو پر و بال هر بی‌پر و بالی

هزاران مشفق غمخوار سازی

ولیک از ناز گویی لاابالی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.