گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چو اسم شمس دین اسما تو دیدی

خلاصه او است در اشیاء تو دیدی

چه دارد عقل‌ها پیشش ز دانش

برابر با سری کش پا تو دیدی

منورتر به هر دو کون ای دل

ز حلقه خاص او هیجا تو دیدی

به مانندش ز اول تا به آخر

بگو آخر کی دیده‌ست یا تو دیدی

در آن گوهر نبوده‌ست هیچ نقصان

اگر هستت خیال آن‌ها تو دیدی

به پیش خدمتش اندر سجودند

از آن سوی حجاب لا تو دیدی

خدیو سینه پهن و سروبالا

نه بالا است و نی پهنا تو دیدی

شهی کش جن و انس اندر سجودند

همه رویش در آن رعنا تو دیدی

ورا حلمی که خاک آن برنتابد

چنان حلمی در استغنا تو دیدی

ز وصف تلخ خود زهرا یکی وصف

به لعل شکر و زهرا تو دیدی

ز فرمان کردنش سوی سماوات

نهاده نردبان بالا تو دیدی

چنان لؤلؤ به تابانی و خوبی

که او را هست جان لالا تو دیدی

کسی خود این شبه فانی دون را

از او خواهد چنین کالا تو دیدی

به نرمی در هوای هرزه آبی

و یا آن عشق چون خارا تو دیدی

برونم جمله رنج و اندرون گنج

بدین وصف عجب ما را تو دیدی

خداوند شمس دین را در دو عالم

به ملک و بخت او همتا تو دیدی

ز بهر آتش ای باد صبا تا

رسانی خدمتی از ما تو دیدی

چو خاک سنب اسب جبرئیل است

همه تبریزیان احیا تو دیدی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.