گنجور

 
مولانا

ببین این فتح ز استفتاح تا کی

ز ساقی مست شو زین راح تا کی

در این اقداح صورت راح جانی است

نظاره صورت اقداح تا کی

چو مرغابی ز خود برساز کشتی

صداع کشتی و ملاح تا کی

تو سباحی و از سباح زادی

فسانه و باد هر سباح تا کی

نفخت فیه جان بخشی است هر صبح

فراق فالق الاصباح تا کی

چو جان بالغان لوحی است محفوظ

مثال کودکان ز الواح تا کی

چو فرموده‌ست رزقت ز آسمان است

زمین شوریدن ای فلاح تا کی

از آن باغ است این سیب زنخدان

قناعت بر یکی تفاح تا کی

جراحت راست دارو حسن یوسف

دوا جستن ز هر جراح تا کی

ز هر جزوت چو مطرب می‌توان ساخت

ز چشمت ساختن نواح تا کی

چو نفس واحدیم از خلق و از بعث

جدا باشیدن ارواح تا کی

دهان بربند در دریا صدف وار

دهان بگشاده چون تمساح تا کی

دهان بربند و قفلی بر دهان نه

ز ضایع کردن مفتاح تا کی

 
 
 
گنجور برای ایرانیان داخل کشور
غزل شمارهٔ ۲۶۵۴ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم