در کوی که میگردی ای خواجه چه میخواهی
پابسته شدی چون من زان دلبر خرگاهی
گر بسته شدی از وی رسته ز همه بندی
نی خدمت کس خواهی نی خسروی و شاهی
شد خدمت تو دستان چون خدمت سرمستان
در آب سجود آری بیمساله چون ماهی
چون مست و خراب آمد سجده گهش آب آمد
فارغ ز ثواب آمد فرد از ره و بیراهی
کو ره چو در این آبی کو سجده چو محرابی
نی ظالم و نی تایب نی ذاکر و نی ساهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حالتهای عاشقانه و معنوی میپردازد. او از «خواجه» میپرسد که در کوی عشق چه میجوید و به این اشاره میکند که اگر دل به معشوق بسپارد، از همه وابستگیها آزاد خواهد شد. در این حال، انسان به سادگی و طبیعی بودن زندگی نزدیک میشود و نیازی به مقام و مرتبه ندارد. با تصویرسازی از سجده و آب، شاعر بیان میکند که در این حالت، فرد از قید و بندها رهاست و به حقیقت وجود خود نزدیک میشود، بیآنکه به عواقب و ثوابها فکر کند.
هوش مصنوعی: ای مرد، در این کوچهای که میگردی، چه هدفی داری؟ تو هم مانند من به عشق آن معشوق دلبر گرفتار شدهای و به او وابسته هستی.
هوش مصنوعی: اگر از معشوق آزاد شدی و از تمام وابستگیها رهایی یافتی، دیگر نه به خدمت کسی نیاز داری و نه به سلطنت و شاهی اهمیت میدهی.
هوش مصنوعی: خدمت به تو در دستان، مانند خدمت به سرمستان است، زیرا در آب سجده کردن، بیمطرح کردن هیچ مسئله یا دغدغهای، مانند ماهی انجام میشود که در آب زندگی میکند.
هوش مصنوعی: چنانکه میبیند، کسی که در حال مستی و بیخودگی به سجده میرود، میبیند که این سجده مانند آب است و او از پاداش و ثواب آن بیخبر و آزاد است؛ چرا که مسیرش درست یا نادرست مهم نیست.
هوش مصنوعی: در این بیت، مولانا به این نکته اشاره میکند که در حالت غفلت و بیخبری، هیچ راهی برای ظهور حقیقت وجود ندارد. او میگوید در این وضعیت نه محلی برای سجده و عبادت است و نه تفاوتی بین ظالم و توبهکار یا ذکرکننده و غافل وجود دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
جانا تو بگو رمزی از آتش همراهی
من دم نزنم زیرا دم مینزند ماهی
بر خیمه این گردون تو دوش قنق بودی
مه سجده همیکردت ای ایبک خرگاهی
خورشید ز تو گشته صاحب کله گردون
[...]
هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی
دائم ز فلوس خویش در دام بود ماهی!
در خواب نبیند شه، آسایش درویشی
درویش ندارد ره بر تخت شهنشاهی
با سر بسر آن کو، ره در دل شب میپو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.