گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی

با حلقه عشاقان رو بر در حیرانی

در زلف چو چوگانت غلطیده بسی جان‌ها

وز بهر چنان مشکی جان عنبر حیرانی

از کون حذر کردم وز خویش گذر کردم

در شاه نظر کردم من چاکر حیرانی

من یوسف دلخواهم چاه زنخت خواهم

هم مؤمن این راهم هم کافر حیرانی

هم باده آن مستم هم بسته آن شستم

تا چست برون جستم از چنبر حیرانی

ای عقل شده مهتر ای گشته دلت مرمر

آخر تو یکی بنگر در دلبر حیرانی

ور نه بستیزم من در کار تو خیزم من

خون تو بریزم من از خنجر حیرانی

از دولت مخدومی شمس الحق تبریزی

هم فربه عشقم من هم لاغر حیرانی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.