گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستی

مرا صد درد کان بودی مرا صد عقل و رایستی

وگر کشتی رخت من نگشتی غرقه دریا

فلک با جمله گوهرهاش پیش من گدایستی

وگر از راه اندیشه بدین مستان رهی بودی

خرد در کار عشق ما چرا بی‌دست و پایستی

وگر خسرو از این شیرین یکی انگشت لیسیدی

چرا قید کله بودی چرا قید قبایستی

طبیب عشق اگر دادی به جالینوس یک معجون

چرا بهر حشایش او بدین حد ژاژخایستی

ز مستی تجلی گر سر هر کوه را بودی

مثال ابر هر کوهی معلق بر هوایستی

وگر غولان اندیشه همه یک گوشه رفتندی

بیابان‌های بی‌مایه پر از نوش و نوایستی

وگر در عهده عهدی وفایی آمدی از ما

دلارام جهان پرور بر آن عهد و وفایستی

وگر این گندم هستی سبکتر آرد می‌گشتی

متاع هستی خلقان برون زین آسیایستی

وگر خضری دراشکستی به ناگه کشتی تن را

در این دریا همه جان‌ها چو ماهی آشنایستی

ستایش می‌کند شاعر ملک را و اگر او را

ز خویش خود خبر بودی ملک شاعر ستایستی

وگر جبار بربستی شکسته ساق و دستش را

نه در جبر و قدر بودی نه در خوف و رجایستی

در آن اشکستگی او گر بدیدی ذوق اشکستن

نه از مرهم بپرسیدی نه جویای دوایستی

نشان از جان تو این داری که می‌باید نمی‌باید

نمی‌باید شدی باید اگر او را ببایستی

وگر از خرمن خدمت تو ده سالار منبل را

یکی برگ کهی بودی گنه بر کهربایستی

فراز آسمان صوفی همی‌رقصید و می‌گفت این

زمین کل آسمان گشتی گرش چون من صفایستی

خمش کن شعر می‌ماند و می‌پرند معنی‌ها

پر از معنی بدی عالم اگر معنی بپایستی

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سحر در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۶ نوشته:

در بیت اول مرا صد در دکان بودی درست هست ولی به اشتباه درد کان نوشته شده .د دوم باید به کان بچسبد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا منصوری در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۴ نوشته:

برنامه 104 گنج حضور آقای شهبازی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.