گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند می‌دهی

هست شکرلبی اگر سرکه به قند می‌دهی

گر تو نمی‌خری مخر می به هوس همی‌خرم

عاشق و بیخودم مرا هرزه چه پند می‌دهی

پیشتر آ تو ای پری از ترشی تویی بری

تاج و کمر عطا کنی بخت بلند می‌دهی

جان به هزار ولوله بهر تو گشت حامله

کآتش عشق خویش را تو به سپند می‌دهی

چون فرهاد می‌کشی جان مرا به که کنی

ور نه به دست جان من از چه کلند می‌دهی

هر چه که می‌دهی بده بی‌خبر آن کسی که او

بر تو گمان برد که تو بهر گزند می‌دهی

برگ گلی همی‌بری باغ به پیش می‌کشی

لاشه خری همی‌بری بیست سمند می‌دهی

شاکر خدمتی ولی گاه ز لاابالیی

نی به گنه همی‌زنی نی به پسند می‌دهی

چون سر زید بشکند چاره عمرو می‌کنی

چون به دمشق قحط شد آب به جند می‌دهی

چند بگفتمت مگو لیک تو را گناه چیست

ای تو چو آسیا به تو آنچ دهند می‌دهی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.