گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی

شرح نمی‌کنم که بس عاقل را اشارتی

فهم کنی تو خود که تو زیرک و پاک خاطری

باده بیار و دل ببر زود بکن تجارتی

نای بنه دهان همی‌آرد صبح ناله‌ای

چنگ ز چنگ هجر تو کرد حزین شکایتی

درده بی‌دریغ از آن شیره و شیر رایگان

شیر و نبید خلد را نیست حدی و غایتی

درده باده‌ای چو زر پاک ز خویشمان ببر

نیست بتر ز باخودی مذهب ما جنایتی

باده شاد جان فزا تحفه بیار از سما

تا غم و غصه را کند اشقر می سیاستی

عقل ز نقل تو شود منتقل از عقیله‌ها

دانش غیب یابد و تبصره و فراستی

جام تو را چو دل بود در سر و سینه شعله‌ای

مست تو را چه کم بود تجربه یا کفایتی

دست که یافت مشربی ماند ز حرص و مکسبی

سر که بیافت آن طرب کی طلبد ریاستی

شست تو ماهی مرا چله نشاند مدتی

دام تو کرکس مرا داد به غم ریاضتی

قطره ز بحر فضل تو یافت عجب تبدلی

پاکدلی و صفوتی توسعه و احاطتی

نفس خسیس حرص خو عاشق مال و گفت و گو

یافت به گنج رحمتت از دو جهان فراغتی

ترک زیارتت شها دان ز خری نه بی‌خری

ز آنک به جان است متصل حج تو بی‌مسافتی

هیچ مگو دلا هلا طاقت رنج نیستم

طاق شو از فضول خود حاجت نیست طاقتی

طاقت رنج هر کسی داری و می‌کشی بسی

طاقت گنج نیستت این چه بود خساستی

سر دل تو جز ولا تا نبود که بی‌گمان

بر سر بینیت کند سر دلت علامتی

حشر شود ضمیر تو در سخن و صفیر تو

نقد شود در این جهان عرض تو را قیامتی

از بد و نیک مجرمان کند نشد وفای تو

ز آنک تو راست در کرم ثابتی و مهارتی

جان و دل مرید را از شهوات ما و من

جز ز زلال بحر تو نیست یقین طهارتی

متقیان به بادیه رفته عشا و غادیه

کعبه روان شده به تو تا که کند زیارتی

روح سجود می‌کند شکر وجود می‌کند

یافت ز بندگی تو سروری و سیادتی

بر کرم و کرامت خنده آفتاب تو

ذره به ذره را بود نوع دگر شهادتی

جمله به جست و جوی تو معتکفان کوی تو

روی به کعبه کرم مشتغل عبادتی

پنج حس از مصاحف نور و حیات جامعت

یاد گرفته ز اوستا ظاهر پنج آیتی

گاه چو چنگ می‌کند پیش درت رکوع خوش

گاه چو نای می‌کند بهر دم تو قامتی

بس کن ای خرد از این ناله و قصه حزین

بوی برد به خامشی هر دل باشهامتی

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۱ نوشته:

"شرح نمی‌کنم که ..." .. اما آن گاه که یکی شدی، مگر امکان دارد همچون چشمه ای جوشان تراوش نکنی؟..
عقل ز نقل تو شود منتقل از عقیله‌ها...
ترک زیارتت شها، دان ز خری! نه بی‌خری،
ز آنک به جان ست متصل حج تو بی‌مسافتی..
متقیان به بادیه رفته عشا و غادیه،
کعبه روان شده به تو تا که کند زیارتی!..
و با این همه، ناچار به راز داری!!.....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
... در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۹ نوشته:

جناب نادر عزیز
با اینکه شما معمولاً زیر اشعار مختلف فقط یه مصراع یا بیت رو می نویسید و به نوعی تاکید می کنید بر اون مصراع یا بیت، اما حداقل در این فضا هیچ کس رو ندیدم که مثل شما به کنه اشعار مولوی و بعضاً عطار پی ببره. به نظر من شما به یه درک متعالی از روح آثار مولوی رسیدین. فکر می کنید چند نفر تو دنیا می فهمن کعبه روان شده به تو تا که کند زیارتی چیه، از چه جنسیه،‌ چیکار می کنه با آدم؟
من مثل شما نیستم و هنوز ابجد آموزم در این مکتب، اما ذوق یک قطره از این دریا رو تجربه کردم و جنس مستی از این اشعار رو تا حدودی درک می کنم. غبطه می خورم به حال شما که جرعه جرعه مست این واژه ها میشین. مبارکتون باشه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۴ نوشته:

... جان، دوست گرامی
در این راه، هر یک از ما به درکی از زندگی رسیده ایم و این همه، به نوبه خود زیبا و ارزشمند است.
مبارک راهیست که پایانش نیست...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۶ نوشته:

از غزل‌های پیش از ملاقات شمس که به شرح چله نشینی خود می‌‌پردازد
و حالات و بینش جلال دین را نشان می‌‌دهد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.