گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا

همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا

ز دو چشمت خیال او نشدی یک دمی نهان

که دو صد نور می‌رسد به دو دیده از آن لقا

ز رفیقان گسستیی ز جهان دست شستیی

که مجرد شدم ز خود که مسلم شدم تو را

چو بر این خلق می‌تنم مثل آب و روغنم

ز برونیم متصل به درونه ز هم جدا

ز هوس‌ها گذشتیی به جنون بسته گشتیی

نه جنونی ز خلط و خون که طبیبش دهد دوا

که طبیبان اگر دمی‌بچشندی از این غمی

بجهندی ز بند خود بدرندی کتاب‌ها

هله زین جمله درگذر بطلب معدن شکر

که شوی محو آن شکر چو لبن در زلوبیا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا نوشته:

«همچون» در مصرع اول بیت اول با «همچو» جایگزین شد.

👆⚐

امین کیخا نوشته:

کلماتی که معنی نانیکو دارند و یا زشت هستند گاهی بحث نمی شوند ولی خلط را باید امشب بنویسم یکبار و خودم را راحت کنم انگار باری بر دوش دارم
خلط بینی می شود خلم
خلط دهان می شود خیو
خلط چشم می شود خیم ، البته ژک هم درست است و فعل ان ژفکیدن بوده است .باز پوزش می خواهم

👆⚐

امین کیخا نوشته:

تجرد یعنی تنها شدن رونده که همان سالک است ، ولی فرد فارسی است به عربی رفته است .
سالک می شود رونده و وارون ان باشنده است و ان کسی است که در یک خانه از رفتار وامانده است گمان میکنم در کتاب نائبین شیخ ژنده پیل این دو را با هم دیده ام

👆⚐

شکوه نوشته:

معدن شکر یا خروار شکر را تنگ میگفته اند و شرنگ و تنگ به معنی تلخ و شیرین بوده

👆⚐

رضا نوشته:

در زبان فارسی دری هم اینک نیز ساکنین یک محل را باشندگان آن محل می نامند.

👆⚐

گنجینهٔ گنجور