بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشما
به حق چشم مست تو که توی چشمه وفا
سخنم بسته میشود تو یکی زلف برگشا
انا و الشمس و الضحی تلف الحب و الولا
انا فی العشق آیة فاقرءونی علی الملا
امةالعشق فاعرجوا دونکم سلم الهوی
دیدمش مست میگذشت گفتم ای ماه تا کجا؟
گفت نی همچنین مکن همچنین در پی ام بیا
در پیاش چون روان شدم دور شد تیز تیزپا
در پی گام تیز او چه محل باد و برق را
انا منذ رایتهم انا صرت بلا انا
صورة فی زجاجة نور الارض و السما
رکب القلب نوره فجلی القلب و اصطفی
کل من رام نوره استضا مثله استضا
کیف یلقاه غیره کل من غیره فنا
تو بیا بیتو پیش من که تو نامحرمی تو را
به ثنا لابه کردمش گفتم ای جان جان فزا
گفت یک دم ثنا مگو که دوی هست در ثنا
تو دو لب از دویی ببند بگشا دیده بقا
ز لب بسته گر سخن بگشاید گشا گشا
«ان علینا بیانه» تو میا در میان ما
چو در خانه دید تنگ بکند مرد جامهها
نی که هر شب روان تو ز تنت میشود جدا؟
به میان روان تو صفتی هست ناسزا
که گر آن ریگ نیستی نامدی باز چون صبا
شب نرفتی دوان دوان به لب قلزم صفا
بازآمد و تا ویست بنده بندهست خدا خدا
ماند در کیسه بدن چو زر و سیم ناروا
جان بنه بر کف طلب که طلب هست کیمیا
تا تن از جان جدا شدن مشو از جان جان جدا
گرچه نی را تهی کنند نگذارند بینوا
رو پی شیر و شیر گیر که علی ای و مرتضی
نیست بودی تو قرنها، بر تو خواندند هل اتی
خط حق است نقشِ دل، خط حق را مخوان خطا
الفی لا شود و تو ز الف لام گشت لا
هله دست و دهان بشو که لبش گفت الصلا
چو به حق مشتغل شدی فارغ از آب و گل شدی
چو که بیدست و دل شدی دست درزن در این ابا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به تمایل و عشق به محبوب میپردازد. شاعر از محبوب خود میخواهد که هر چه زودتر به سوی او بیاید، زیرا زندگی بدون او بیمعناست. او در وصف حال و هوای خود، به زیبایی و مستی چشمان محبوب اشاره میکند و از تجربههای عاشقانه و دلتنگیهایش میگوید. در ادامه، شاعر در پی یافتن محبوب است و به چالشهای روحی و جسمی ناشی از این عشق اشاره میکند. در نهایت، او بر اهمیت جدایی از جسم و آغوش عشق تأکید میکند و به تلاش برای رسیدن به حقیقت و عنایات الهی دعوت میکند.
هوش مصنوعی: به محفل بیا و در را بگشا، که بیحضور تو زندگی خوشی نیست. به حقیقت، چشمان تو که پر از مستی و عشق هستند، مانند چشمهای از وفاست.
هوش مصنوعی: میگویم که حرفهایم مانده و میسر نیست. تو فقط کافی است موهایت را باز کنی. من با خورشید و صبح و نور آن، پیوند عاشقانهام و عشق و دوستی را درهم میآمیزد.
هوش مصنوعی: من در عشق نشانهای هستم، پس مرا در میان مردم بخوانید. ای امت عشق، برای رسیدن به عشق، به آسانی از این پل عبور کنید.
هوش مصنوعی: مستی را میبیند که در حال گذر است و او از او میپرسد که به کجا میروی. مست پاسخ میدهد که به این شکل پیش نرو، بلکه به سوی من بیا و مرا دنبال کن.
هوش مصنوعی: وقتی در پی او روانه شدم، او به سرعت دور شد و فرار کرد. حالا اینکه او با چه سرعتی میدود را در نظر بگیر، که حتی باد و برق هم نمیتوانند به او برسند.
هوش مصنوعی: من از زمانی که آنها را دیدم، مانند این هستم که دیگر هیچ نیستم و به صورت یک تصویر در شیشهای از نور زمین و آسمان درآمدهام.
هوش مصنوعی: نور قلب، اسب جستجوی عشق و معرفت است؛ کسی که شایستهٔ دریافت این نور باشد، باید در پی آن برآید و به حقیقتی عمیقتر دست یابد.
هوش مصنوعی: چگونه میتوان با کسی دیگر ملاقات کرد در حالی که او از من جدا شده است؟ تو بیا پیش من، زیرا بدون تو نمیتوانم از کسی دیگر دیدار کنم و تو برای من نامحرم هستی.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به محبوبش میگوید که او را به ستایش و مدح خوانده و از او خواسته است که زندگیاش را تازه کند. ولی محبوب پاسخ میدهد که در ستایش، نوعی دوئی و جدایی وجود دارد و بهتر است حتی یک لحظه هم سخن از ثنا به میان نیاورد.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید تو چنان که دو لب خود را از دوگانگی (دوئی) ببندی و به سوی بقا (حضور و وجود واقعی) نگاه کنی، اگر زبانت باز شود و سخن بگویی، در واقع پیامی را بیان خواهی کرد که در آن وحدت و یگانگی نهفته است.
هوش مصنوعی: ای آنکه بر ما بیان فضایل و معارف واجب است، تو همچون کسی که در خانهای کوچک در بین ما باشی، ظاهر نشو و به ما نپیوند که مرد در چنین جایی احساس خفگی و تنگی میکند.
هوش مصنوعی: تو که هر شب از تن تو روحی جدا میشود، آیا در جان تو چیزی وجود دارد که ناپسند و ناپسندیده باشد؟
هوش مصنوعی: اگر آن ماسه (ریگ) نیستی، پس چرا مانند صبا (نسیم صبح) به سرعت به لب دریا (قلزم) نیامدی و شتابان نرفتندی؟ در اینجا به حالت بیثباتی و عدم وجود اشاره شده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی به سوی خدا بازگردد، همچنان بندهٔ اوست و در این دنیا، که به بدن و جسم تعلق دارد، خداوند مانند زر و سیم در کیسهای است که وجودش به خودی خود بیارزش است.
هوش مصنوعی: جان خود را در دست بگیر و به دنبال طلب برو، زیرا طلب همانند کیمیا است. تا زمانی که تن از جان جدا نشده، از جان خود دور نشو.
هوش مصنوعی: اگرچه نی را خالی کنند و به حال بینوایی رها کنند، بهدنبال شیر برو و او را بگیر، زیرا علی (علی بن ابیطالب) هستی و مرتضی (عنوان علی) را دریاب.
هوش مصنوعی: تو قرنها وجود نداشتی و در این مدت به تو گفتند «هل أتی» (آیا نیامده؟) که بیانگر حقیقتی است. حقیقتی که نقش دل را میسازد؛ اما نباید این حقیقت را به اشتباه بخوانی.
هوش مصنوعی: وجود تو بهسان حرف «الف» است که در جهانی محو شده و با وجودی کامل به «لام» تبدیل گشته است، بنابراین، دست و دهان خود را پاک کن، زیرا لب او (پروردگار) ندا میدهد که نماز بخوان.
هوش مصنوعی: وقتی که به خدا وابسته و مشغول شدی، از قید و بندهای مادی و دنیوی آزاد میشوی، و زمانی که از دل و دست خود بینیاز گشتی، در این حالت به عمق وجود خود وارد میشوی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
چه شدی گر تو همچو من شدییی عاشق ای فتا
همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا
ز دو چشمت خیال او نشدی یک دمی نهان
که دو صد نور میرسد به دو دیده از آن لقا
ز رفیقان گسستیی ز جهان دست شستیی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.