گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

عجب دلی که به عشق بت است پیوسته

عجبتر این که بتش پیش او است بنشسته

بمال چشم دلا بهترک از این بنگر

مدو به هر طرف ای دل تو نیز آهسته

دو کف به سوی دعا سوی بحر می‌رانی

نه گوهر تو به جیب تو است پیوسته

خنک کسی که ورا دست گرد جیب بود

که او لطیف و سبک روح گشت و برجسته

اگر چه هر طرفی بازگشت در طلبش

از آن طلب چو به خود وانگشت شد خسته

میان گلبن دل جان بخسته از خاری

ببین دلا تو ز خاری هزار گلدسته

میان دل چو برآید غبار و طبل و علم

هزار سنجق هستی ببین تو بشکسته

بیا به شهر عدم درنگر در آن مستان

ببین ز خویش و هزاران چو خویش وارسته

نهاده هر دو قدم شاد در سرای بقا

و زین بساط فنا هر دو دست خود شسته

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مجید بیدل در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۳۸ نوشته:

بیت دوم و بیت آخر کلمات آهسته و شسته هم قافیه نیستند با قافیه بقیه ابیات .درسته ؟

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.